ابوالحكم ( ابوجهل ) گفت : « اين مطلبى است كه در جاى ديگر مورد مشورت قرار گرفته است » .
آنگاه ابوطالب كه در كنار مسجد نشسته بود بپاخاست وگفت :
« پسر برادرم ( محمد صلى الله عليه و آله ) مىگويد : خداوند موريانهاى فرستاده تا تمام اين صحيفه را ، جز آنچه مشتمل بر نام خدا است ، بخورد ! اگر او دروغ مىگويد او را در اختيار شما مىگذاريم و اگر راست مىگويد شما از تصميم خود در قطع رابطه وظلم و ستم در حق ما دست برداريد » .
مطعم برخاست و به طرف عهدنامه رفت كه آن را پاره كند ، ديد موريانه آن را خورده مگر جمله « باسمك الّلهمَّ » و هر جا كه نام خدا در آن بوده است . « 1 »
قريش سرافكنده شدند و با درماندگى احساس كردند تيرى را كه به سوى مؤمنان مستضعف نشانه رفتهاند به سينههاى خودشان اصابت كرده و آن را دريده است و همانگونه كه محاصره را به وجود آوردند ، خود در نقض آن قدم برداشتند .
ابوطالب برخاست تا به شعب رود و بشارت دهد ، همهء آنها كه در شعب بودند ، انتظار چنين چيزى را مىكشيدند . ابوطالب هنگامىكه از خانهء كعبه به سوى شعب مىرفت ، با خود مىگفت : اى كاش آنان كه به حبشه مهاجرت كردهاند ، اين را مىشنيدند ، آنگاه با بانگ بلند اشعارى سرود تا شايد كه صداى او به آنان برسد ؛ خلاصه اشعار اين بود :
« آيا به ياران ما در ديار غربت ، خبر لطف خدا در حقّ ما ، رسيد .
كه به آنها بگويد : عهدنامه پارهپاره شده و هر آنچه خدا بدان خشنود نباشد رو به تباهى است .
عهدنامهاى كه تهمت و جادو را در هم آميخت و كدام جادو در روزگار پيروز آمد .
خدا پاداش دهد آن گروهى را كه در حجون ، تصميمى اتخاذ كردند كه آيندهنگر
هامش
( 1 ) - طبقات ابنسعد ، ج 1 ص 188 - 189 ؛ سيرهء ابنهشام ، ج 2 ، صص 14 - 16