سعادتمند شد و من اگر در حيات باشم و مرگم نرسد ، در برابر تهديدها وحوادث ناگوار به دفاع از او برخيزم . » « 1 »
آنچه در اين وصيتنامه از ابوطالب مىشنويم و آنچه دربارهء پسر برادرش مصطفى صلى الله عليه و آله گفته است ، همه را در عمل ابوطالب مىبينيم . او با تمام توانِ دفاعى و به هر طريق ممكن ، از پيامبر حمايت كرد و خويشان را از بدرفتارى نسبت به آن حضرت برحَذَر داشت و آرزو مىكرد اگرعمرش كفاف كند ، همواره به دفاع از اوبرخيزد .
سخن دربارهء ابوطالب و خدمات او به مسلمانان ، ميان خديجه و سه دخترش ( زينب ، امكلثوم وفاطمه عليها السلام ) رَدّ وبَدَل مىشد ، در اين زمان ، ده سال از عمر نبوّت مىگذشت و موضعِ ابوطالب نسبت به دعوت را پس از علنى شدن آن شنيديم .
مادر دعا مىكرد : « خدا او را به اسلام موفق بدارد و عمرش را با همين شهادت به يگانگى خداوند و رسالتِ پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رساند ! »
فاطمه مىگفت : « ايكاش اين سخن را مىگفت و از آتش رهايى مىيافت ! »
امكلثوم گفت : « او براى دعوت وبخاطر دعوت عمل مىكند ، اما تظاهر نمىكند بلكه در باطن ، اسلام اختيار كرده و به دليلى كه نمىدانيم ، آن را مخفى مىدارد ! »
زينب مىگفت : « پيامبرخدا صلى الله عليه و آله او را مكرّر به اسلام فراخواند و اگر در باطن اسلام آورد بود آن را آشكار مىكرد ! »
امّالمومنين مىگفت : « در اين لحظات سرنوشتساز ما نمىتوانيم كارى بكنيم مگر دعا ، كه خدا او را موفق بدارد تا شهادتين بر زبان آورد ! . » « 2 »
هامش
( 1 ) - سبلالهدى والرشاد ، صالحى شامى ، ج 2 ، صص 564 - 565 ( با اندكى تغيير ) .
( 2 ) - چنان كه ديديم مؤلف ، حمايتِ ابوطالب از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تا آخرين لحظهء حياتش را آورده اما مانند بيشترِ نويسسندگانِ عامه ، ادعا كرده كه ابوطالب بالأخره از گفتن شهادتين هنگام مرگ خودارى كرد است ! حال آنكه اگر به ديدهء انصاف بنگريم ، گفتار و رفتارى مانند آنچه ابوطالب داشت ، جز از ايمان صادق سرچشمه نمىتوانست گرفت . او در مواردى از قصايد و اشعار و سخنان خود تصريح مىكند كه محمّد امين صلى الله عليه و آله ، راستگو ودعوتش حق وآيينش نجات دهنده است و چنان كه ديديم در آخرين وصيت خود به بنىهاشم توصيه مىكرد كه او را يارى دهند تا سيادت عرب و آقايى مردم را به دست آورند . در يكى از اشعار خود تصريح كرده ، مىگويد :ودعوتنى وعلمت انك صادق * ولقد صدقت وكنت قدماً اميناً« مرا دعوت كردى و مىدانم كه راستگويى و همواره راستگو بودى و از قديم به امانت مشهور بودى »
و در يكى از اشعار ديگر مىگويد :نبياً اتاه الوحي من عند ربّه * فمن قال لا يقرع بها سن نادم« پيامبرى كه از جانب خدايش براى او وحى مىآيد ، و كسى كه منكر باشد دندان پشيمانى خواهد فشرد ! »
و در شعر ديگرى كه به حمزه خطاب مىكند كه از پيامبر پيروى كند ، مىگويد :نبىّ اتى بالدين من عند ربه * بصدق و حق لاتكن حمز كافراً
فقد سرّنى اذ قلت لبيك مؤمناً * فكن لرسولاللَّه في الدين صابراًپيامبر آيينى از سوى خداى خود آورد ، كه صدق و حق است ، پس اى حمزه كافر نباش من شاد شدم كه از روى ايمان لبيك گفتى ! ، پس بارسول خدا دردين پايدارباش . ( رساله شيخ مفيد درايمان ابوطالب ، ص 34 )
و موارد ديگر از اين قبيل بسيار است كه در ديوان ابوطالب وكتب سيره به تواتر نقل شده است .
قصيدهء لاميهء ابوطالب از فصيحترين قصايد است كه اهل ادب از خاصه وعامه آن را برتر از ( معلّقات سبع ) برشمردهاند و در منابع فريقين آمده ، از جمله ابنكثير تمام قصيده را كه متجاوز از صد بيت است ، به نقل از سيرهء ابنهشام ، در البداية والنهايه ، ج 3 ، ص 53 تا 57 آورده است . علما و محدثان شيعه اتفاق نظر دارند كه ، ابوطالب ايمان آورد و در حمايت از رسولخدا تمام تلاش خود را بهكار گرفت .
فقيه ، محدّث ومورخ والامقام ، « شيخ مفيد » در كتاب « اوائلالمقالات » ، ص 12 مىنويسد : « واجمعوا ان عمه ابوطالب رحمهاللَّه مات مومناً . . . » اجماع اماميه است كه ابوطالب باايمان درگذشت .
او همچنين رسالهاى بنام « ايمان ابوطالب » تحرير كرده و با استناد به اقوال و اشعار ابوطالب ، به تقرير اين موضوع پرداخته است . ونيز دربارهء ايمان ابوطالب دهها كتاب ورساله بوسيلهء علماى عامّه وخاصّه به رشتهء تحرير درآمده است ، با اينهمه ، جاى شگفتى است كه برخى از عامه اصرار مىورزند اين حقيقت روشن را انكار كنند ، كه علل و عوامل آن در اينجا مورد نظر نيست .
جهت اطلاع بيشتر از ايمان ابوطالب مىتوان به ديوان ابوطالب ، سيرهء ابنهشام ، شرح نهجالبلاغه ابنابىالحديد ، البداية والنهايه ، خزانة الأدب ، الذريعه ، الغدير ، سيرهء ابناسحاق ، تهذيب ابنعساكر ، مستدرك حاكم ، و . . . مراجعه كرد ، « مترجم » .