بعد از يك آرامشِ كوتاه ، قريش بار ديگر نزد ابوطالب آمدند تا سازش و يا صلحى منعقد كنند كه محمد صلى الله عليه و آله دست از آيين آنها بردارد و آنان با وى كارى نداشته باشند و هر يك ، از دينِ خود پيروى كند ، اما پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود :
« شما يك كلمه بگوييد تا زمامدارى عرب از آن شما گردد و عجم به آيين شما درآيند . »
گفتند : آن كلمه چيست ؟ فرمود : « بگوييد لا الهَ الّا اللَّهُ و بندگى خدايان ديگر نكنيد . »
آنها دست بردست زده وگفتند : « اى محمد ، مىخواهى خدايان را به يك خدا تبديل كنى ، اين مايه شگفتى است ! »
آنگاه به يكديگر گفتند : « به خدا اين مرد چيزى را كه شما مىخواهيد به شما نخواهد داد . »
اين را گفتند و به راه افتادند و به آيين پدرانشان باقى ماندند ، تا خدا ميان آنها و پيامبر چه حكم كند ! و آيات اول سورهء « ص » در اين باره نازل شد :
ص ص ، وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ * بَلْ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ * كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ * وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ * أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَىْءٌ عُجَابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنْ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَىْءٌ يُرَادُ * مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌش .
« قسم به قرآن كه متضمن ذكر است ، ولى آنان كه كافر شدند ، در غرور ونفاقاند ، چه بسيار كسان را كه پيش از آنها نابود كرديم و فرياد برداشتند و ديگر راه چاره نمانده بود . آنها تعجب كردند كه بيم دهندهاى از خودشان برايشان آمد ! و كافران گفتند : اين جادوگرِ دروغگو است ، آيا خدايان را به يك خدا تبديل كرده ( ؟ ! ) اين چيز شگفتى است ! و گروهى از سركردگان از آنها روى برتافته ، گفتند : برويد وخدايانتان را نگهداريد ، اينها مىخواهند ما را به سوى بدبختى بكشانند . ما هرگز از پيشينيان چنين چيزى نشنيدهايم ، اين فقط يك دروغ است ! »
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٠٦