مىشكافت و بر هيچ جنگاورى نمىگذشت مگر اينكه او را مىكشت كه از آنجمله سباع بن عبدالعزى بود . « 1 »
حمزه در اين نبرد پيش از شهادتش سى و يك تن از دشمنان را به هلاكت رساند . « 2 » مردى گفت : حمزه عجب شير ژيانى است ! در همين گير و دار پاى حمزه لغزيد و با پشت بر روى زمين افتاد و زره از روى شكمش كنار رفت . ناگهان وحشى حبشى ( بردهء جبير بن مطعم ) با زوبين « 3 » به وى حملهور شد و دو سر نيزه را در قلب حمزه فرو برد « 4 » و بدينسان پس از ابراز آن همه دليرى و رشادت در عرصهء نبرد ، سرانجام لحظهء موعود فرا رسيد و روح بزرگ حمزه به ملكوت اعلى فراخوانده شد .
اسدالله و سالار شهيدان
از شاخصترين القاب حمزه كه در طول زندگى پرجوشش خود بدان مشهور بود ، لقب « اسداللَّه و اسد رسوله » ( شير خدا و رسول او ) است .
حمزه در احد با دو شمشير پيش روى رسولخدا ( ص ) مىجنگيد و مىگفت : من اسداللّه هستم . « 5 » اين جمله نشانگر سلحشورىها و رشادتهاى حمزه در ميدان نبرد است .
در كتاب الدرجات الرفيعه ، در بارهء لقب حمزه آمده است : او شير خدا و شير رسول خدا است و او به اين لقب مشهور بود . در كتاب اصابه آمده است كه رسول خدا ( ص ) او را به شير خدا ملقب ساخت و سالار شهيدان ناميد . مؤلف كتاب استيعاب نيز گفته است :
حمزه به شير خدا و شير رسول خدا مشهور بود . « 6 »
به استناد منابعى كه در دست است ، اين لقب از سوى پروردگار جهان بر حمزه نهاده
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 2 ، ص 156 ؛ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 246 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 516 .
( 2 ) . دايرةالمعارف بستانى ، ج 7 ، ص 177 .
( 3 ) . نيزهء كوچكى كه سر آن دو شاخه بود و در جنگهاى قديم آن را به روى دشمن پرتاب مىكردند ( فرهنگمعين ) .
( 4 ) . تنقيحالمقال ، ج 1 ، ص 375 .
( 5 ) . اعيانالشيعه ، ج 6 ، ص 245 ؛ المستدرك علىالصحيحين ، ج 3 ، ص 194 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 131 .
( 6 ) . اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 243 ؛ طبقات ، ج 1 ، ص 93 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 127 - 128 ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ، ص 192 .