آن موافق نبوده و برخاستن اين ندا از اذان مسجد الحرام ، همهء آنان را ناراحت مىكرد .
امارت مكه سپس به قاسم فرزند محمد بن جعفر و آنگاه به فرزند وى فليته رسيد .
پس از درگذشت وى در سال 527 ميان خاندان آنان اختلاف افتاد . با روى كار آمدن دولت زنگى - نورالدين زنگى - آنان در مكه نفوذ يافتند ؛ اما كار همچنان در اختيار اشراف بود . با روى كار آمدن صلاح الدين ايوبى از سال 569 در مكه به نام وى خطبه خوانده مىشد . آخرين فرد از دولت سوم اشراف كه بر مكه حكومت كرد ، داودبن عيسى بود كه تا سال 597 امارت مكه را در اختيار داشت .
دورهء چهارم حكومت اشراف توسط شخصى با نام قتادة بن ادريس آغاز گرديد .
اينشخص باقدرتى كهبه دست آورد ، به طور كامل بر مكه تسلط يافت و به گونهاى رفتار كرد كه به رغم دشمنىهايش با عباسيان ، آنان مجبور به پذيرش وى شدند . در واقع ، مكه در وضعيتى بود كه به دليل طمع اميران نواحى مختلف - عراق ، مصر و يمن - در آن ، لزوما مىبايست شخصى از همان محيط امارت را در دست داشته باشد . اين شخص ، كسى جز از سادات مكه كه اشراف ناميده مىشدند ، نبود . به همين دليل ، در سختترين وضعيت باز هم دولت ايوبى يا عباسى ، تن به حكومت يكى از اشراف علوى مىداد .
پس از قتاده فرزندش حسن و سپس راجح به قدرت رسيدند و البته اين دوره ؛ يعنى چهار دههء نخست قرن هفتم هجرى ، دورهء آشوب و آشفتگى بود .
مكه در دورهء مماليك و عثمانىها
از سال 652 - چهار سال پيش از سقوط بغداد - يكى از نوادگان قتاده با نام ابونُمى قدرت را در مكه به دست گرفت . با سقوط عباسيان ، دولت مماليك « 1 » در مصر تأسيس شد و بَيْبَرس ، حاكم قدرتمند مملوكى در سال 667 به حج آمد و مورد استقبال ابونُمى قرار گرفت . ابونمى پس از پنجاه سال حكومت بر مكه ، به سال 701 درگذشت . وى در اين
هامش
( 1 ) . دولت غلامان ترك كه در اواسط قرن هفتم هجرى در مصر و شام پديد آمد و تا سال 922 كه حكومتمملوكى به دست سلطان سليم عثمانى بر افتاد ، مهمترين دولت اسلامى به شمار مىآمد .