گفتنى است كه افزون بر حاكم مكه ، از سوى دولت عباسى ، شخصى به عنوان « اميرالحاج » هر ساله كار ادارهء حج را عهدهدار بود و ممكن بود كه اميرىِ حُجّاج به دست خود حاكم مكه سپرده شود ؛ همانطور كه ممكن بود شخص برجستهء ديگرى از خاندان عباسى يا جز آن ، كار اميرىِ حاجيان را عهدهدار شود .
پس از مأمون ، افرادى از خاندان عباسى و نيز برخى از اميران ترك ، كه اكنون در دربار عباسى نفوذى نامحدود به دست آورده بودند ، به امارت مكه رسيدند . قيامهاى علويان از سال 250 به بعد ، سراسر دنياى اسلام را گرفت و از جمله ، اسماعيلبن يوسف در سال 251 بر مكه چيره شد ، اما سال بعد درگذشت . در سال 301 علوى ديگرى براى مدتى شهر مكه را تصرف كرد .
شهر مكه در سال 317 به تصرف « قرامطه » به رهبرى ابوطاهر قرمطى درآمد . اين گروه ، فرقهاى از اسماعيليه بودند كه به تدريج كوس استقلال زدند و در اين سال مكه رااشغال كردند و حجر الأسود را برداشته ، به سرزمين خودشان « هجْر » در سواحل جنوب شرق خليج فارس - جايى كه امروز احساء و بحرين است - بردند . آنان پس از بيست و دوسال حجر الاسود را به جايش بازگرداندند ، بدون آن كه درخواستى از دولت عباسى يا اميران ديگر دنياى اسلام داشته باشند .
از نيمهء قرن چهارم به اين سوى ، نفوذ علويان در دنياى اسلام بيشتر شد و عباسيان نيز تا اندازهاى با آنان كنار آمدند . براى سالها پدر شريف مرتضى و شريف رضى ؛ يعنى ابواحمد موسوى كه نقابت طالبيان را داشت ، از طرف حكومت عباسى امير الحاج بود . « 1 »
دولت فاطمى و حكومت اشراف در مكه
درست در سالى كه فاطميان بر مصر چيره شدند ؛ يعنى سال 358 ، يكى از شرفا و سادات مكه با نام جعفر بن محمد . . . بن حسن بن حسن بن على عليه السلام مكه را در اختيار خود گرفت . پيش از آن ، معزّ فاطمى در كار اصلاح ميان آل جعفر و حَسَنيون در مكه دخالت
هامش
( 1 ) . احمد السباعى ، تاريخ مكه ، ص 175