را بانكار مىكشانيم .
بعبارة واضحتر : اگر طهارة بدن ( دست و صورت ) باقى باشد معنايش اين است كه آن مايع آب بوده و با آب وضوء ساخته است و حدث رفع شده و وضوء مجدد واجب نمىباشد و اگر حدث باقى باشد و وضوء مجدد لازم باشد ، معنايش اين است كه آن مائع بول بوده و با بول وضوء گرفته است و بايد دست و صورتش نجس باشد . معناى مخالفت التزامى اين است كه شخص را محدث مىدانيم و در عين حال دست و صورتش را طاهر و پاك بدانيم اين مخالفت التزامى علم اجمالى خواهد بود .
( امّا فى الشّبهة الموضوعيّة . . . صفحه 19 سطر 9 )
ما حصل دليل بر جواز مخالفت التزاميّه در شبهه موضوعيّه اين است كه مورد شبهه بتوسّط اصل ، از موضوع تكليف خارج مىگردد مثلا در مثال قبلى محل شبهه مرئه معيّنه است كه علم اجمالى داريم بر اينكه مرئه معيّنه يا واجب الوطى است و يا محرّم الوطى مىباشد اصالة العدم ، جارى مىشود و مرئه معيّنه را از تحت شمول حكم واقعى كه وجوب وطى و يا حرمت وطى باشد ، خارج مىسازد و در نتيجه مرئه معيّنه نه واجب الوطى است و نه محرم الوطى و التزام بمباح بودن وطى او جائز خواهد بود .
( توضيح مطلب )
رابطه اصل با دليل وجوب و حرمت كه « يجب الوفاء به نذر » باشد وارد و مورد است نظر بر اينكه بعضى از شروح رابطه مزبور را حاكم و محكوم و تقدّم اصل را بر دليل وجوب و حرمت از باب حكومت معرفى كرده است و همچنين در صفحه 20 سطر 18 خود مرحوم شيخ تعبير به « حاكمة » نموده است درحالىكه از باب ورود مىباشد لذا اوّلا واژه « حكومت » و « ورود » را
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٦٨