قابل پذيرش نبوده كه غير معقول مىباشد مثلا قطاع قطع دارد كه جلسه استراحت در نماز واجب است ، چگونه او را جاهل فرض نمائيم و به او بگوئيم قطع شما به وجوب جلسه استراحت ، اعتبار ندارد و تو جاهل به تكليف هستى و بايد به اصل برائت رجوع و نسبت به وجوب جلسه استراحت ، برائت جارى كنى ؟ !
( و كيف يحكم على القاطع با التّكليف بالرّجوع الى ما دلّ على عدم وجوب عند عدم العلم . . . ) چگونه بر كسى كه نسبت به تكليف ( وجوب جلسه استراحت ) يقين دارد حكم شود كه به « ما دلّ على عدم وجوب » ( اصل برائت ) رجوع نمايد درحالىكه او واقع را مىبيند و يقين به تكليف دارد .
و يا مثلا قطّاع قطع دارد كه سه ركعت نماز خوانده چگونه احكام شاكّ را بر او جارى نمائيم و بگوئيم : قطع شما ( مبنى بر اينكه سه ركعت خواندهاى ) اعتبار ندارد و تو در حقيقت شاك هستى و بين سه و چهار تردّد دارى و بايد بنا را بر 4 بگذارى و يك ركعت ايستاده و يا دو ركعت نشسته نماز احتياط بخوانى ؟ ! » او اگر آدم مؤدبى باشد و بما توهين نكند و ما را متهم به روانى بودن و جنون داشتن نكند ، لااقل لبخندى كه نشانه تمسخر است بر لبانش نقش خواهد بست و در پاسخ چنين خواهد گفت :
( من از بهر حسين در اضطرابم * تو از عباس مىگويى جوابم
: من مىگويم نسبت به سه ركعت يقين دارم تو از احكام شك ميان سه و چهار سخن مىگويى . ) بنابراين قطع قطّاع در فرضى كه قطع طريقى باشد و تا مادام كه باقى باشد براى خود قطاع اعتبار داشته و لازم العمل مىباشد فرمايش كاشف الغطاء مبنى بر عدم معتبر بودن قطع قطّاع در فرض و صورت مذكور ، دور از حق و حقيقت خواهد بود .
صورت دوّم : ( و ان اريد بذلك وجوب ردعه عن قطعه . . . ) منظور كاشف الغطاء از عدم اعتبار قطع قطّاع اين نيست كه قطع او درحالىكه باقى است ، اعتبار ندارد و به منزله شك و يا جهل مىباشد بلكه مرادش اين است كه جناب قطاع را بايد مورد موعظه و نصيحت و ارشاد قرار بدهيم و او را به مرضش ( زودباورى ) آشنا