هرچند مسلمانان برخى از طرحهاى اين صنايع ظريف را از جاهاى ديگرى مىگرفتهاند ، ولى به اندازهاى ذوق و سليقه خود را در آن دخالت مىدادند كه طرحى جديد بهوجود مىآوردند .
مسلمانان در ساختن كوزههاى لعابى مهارت بسيار داشتند و تعدادى از اين كوزهها كه متعلق به سده چهارم هجرى است ، در خاور نزديك ، شمال آفريقا و اسپانيا كشف شده كه نشاندهنده پراكندگى فراوان آن است . رى ، يكى از مراكز بزرگ اين صنعت بهشمار مىآمده و نمونههاى بسيارى از اين هنر زيبا از آنجا بهدست آمده است كه در گنجينه لوور نگاهدارى مىشود . « 1 »
صنعتگران اروپايى ، نقاشى گلهايى را كه در آن روزگار در مغربزمين يافت نمىشد ، از ايرانىها تقليد مىكردند و ظروفى كه از طريق شامات و عثمانى به اروپا مىآمد ، براى آنها سرمشق قرار مىگرفت . « 2 »
صنعت شيشهسازى و تزئين و ميناكارى بر روى آن نيز توسط مسلمانان به اروپا راه يافت . « 3 »
پارچههايى را كه از فسطاط ، پايتخت اوليه مسلمانان در مصر ، به انگليس مىبردند ، فاستونى مىناميدهاند . همچنين پارچههايى كه امروز دمسك ( دمسه ) يا دمياطى مىناميم از بزرگترين مراكز بازرگانى آن روز ، يعنى دمشق ، توسط بازرگانان ايتاليايى به اروپا وارد مىشده است .
پارچههاى گرانادا در بازارهاى اروپا ، به نام گرانادين معروف بود و تافتههاى ايران نيز در اروپا بسيار رواج داشت . « 4 » در جشنهاى بزرگ دربارهاى اروپا ، خانمها با لباسهاى ابريشمى بافته شده ايران شركت مىكردند .
قطعههايى از پارچههاى ابريشمى بافت بغداد و ايران امروزه در گنجينههاى برلن ، لوور و ليون موجود است كه آنها را در پايان سده دهم ميلادى بافتهاند . هر روز بازار اينگونه ابريشمكارىهاى شرقىها در غرب گسترش مىيافت .
در جزيره سيسيل در قصر پالرمو ، مسلمانان كارخانه ابريشمبافى تأسيس كردند كه مدتها
هامش
( 1 ) . همان ، ص 47 ؛ كريستين پرايس ، تاريخ هنر اسلامى ، ص 42 و 43 .
( 2 ) . ارنست كونل ، هنر اسلامى ، ص 26 و 27 ؛ توماسواكر آرنولد و آلفرد گيوم ، ميراث اسلام ، ص 50 و 51 .
( 3 ) . دراينباره بنگريد به : همان ، ص 52 .
( 4 ) . گوستاو لوبون ، تاريخ تمدن اسلام و عرب ، ص 638 ؛ ارنست كونل ، هنر اسلامى ، ص 190 و 191 .