پيشين ، اعراب جاهلى درك درستى از پيوستگى زمان به منزله مفهومى تمدنى نداشتند . اما مهمترين مايه ترغيب مسلمانان به تاريخنگارى و تاريخآموزى همانا آموزههاى قرآن و حديث بود . بنابراين ، ابتداى پيدايش دانش تاريخ و تاريخنگارى را نزد اعراب بايد از همان ابتداى ظهور اسلام دانست . مسلمانان در مطالعات تاريخى خود ، با تأثير از آموزههاى قرآن و حديث ، نخست به موضوع سيره و مغازى پيامبر پرداختند و پس از آن متوجه ديگر موضوعاتِ تاريخنگارى شدند .
از نخستين مورخان مسلمان بايد از ابناسحاق ( م . 150 ق ) ، « 1 » ابومِخْنَف ( م . 157 ق ) و ابنهشام ( م . 218 ق ) نام برد . از ديگر مورخان مسلمان مىتوان به واقدى ( م . 209 ق ) مؤلف كتاب المغازى اشاره كرد . ابنسعد ( م . 231 ق ) ، شاگرد واقدى نيز كتاب الطبقات را مشتمل بر شرح احوال پيامبر ( ص ) صحابه و تابعين نوشت . در سده سوم دو اثر پرارزش تاريخى به نامهاى فتوح البلدان و انساب الاشراف از بلاذرى ( م . 279 ق ) به چشم مىخورد . در همان سده و سدههاى بعد مىتوان از نويسندگان متعددى نام برد كه به نوشتن تاريخ و سيره اشتغال داشتهاند . « 2 »
مجد و عظمت تاريخنگارى به زبان فارسى در دوره تيمورى و تركمانان نيز ادامه يافت . پس از تركمانان و با استقرار دولت صفوى ، تحول مهمى در تاريخنگارى به زبان فارسى رخ داد و آن شكل جديدى از تاريخنگارى بر اساس تفكر شيعى بود در دوره افشاريه و زنديه ، سنت تاريخنگارى صفوى با همان گرايش شيعى ادامه يافت . تاريخنگارى در دوره قاجاريه را مىتوان به دو قسمت تقسيم كرد . سبك و سياق و نثر ادبى تاريخنگارى تا پيش از آشنايى ايرانيان با علوم جديد ، همانند تاريخنويسى در دوره صفويه و زنديه بود . ولى پس از آشنايى ايرانيان با روش جديد تأليف تاريخ اروپايى ، دوره دوم تاريخنگارى در اين دوره آغاز مىشود . شكست ايران از روسيه و توجه به دلايل اين شكست و اقبال به ترجمه از زبانهاى اروپايى ، آغازگر بخش دوم تاريخنگارى دوره قاجاريه است .
هامش
( 1 ) . ج . محمد عبدالجليل ، تاريخ ادبيات عرب ، ص 153 .
( 2 ) . محمدرضا ناجى ، « تاريخ و تاريخنگارى / تاريخنگارى اسلامى » ، دانشنامه جهان اسلام ، ج 6 .