تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
عوامل متعدد ديگرى را نيز براى انحطاط تمدن‌ها برشمرده‌اند ، ازجمله « فقدان وحدت و انسجام جامعه » ، « هجوم دشمنان خارجى » ، « آشفتگى بافت طبقاتى جامعه و توليدات تصنعى » و « رويكرد سوداگرى و واسطه‌گرى » .

مرورى بر تاريخ و فرهنگ اسلام از عصر دعوت تا دوره فتوح

در حدود سال 610 ميلادى ، پيامبر اسلام ( ص ) دعوت خود را از مكه آغاز كرد . اين دعوت منجر به پيدايش گروهى مسلمان در مكه شد كه با كج‌رفتارى و مقابله اهل مكه روبه‌رو شدند . در سال يازدهم بعثت گروهى از قبيله خَزرَج ، ساكن يثرب ، كه به حج رفته بودند در نشستى با پيامبر ( ص ) در عَقَبه ديدار كردند . در اين ديدار ، حضرت ( ص ) فرصت يافت تا خود و آيينش را به آنان بشناساند و با اقبال آنان روبه‌رو شود . يكسال پس از آن ، دوازده مرد از قبيله خزرج و يك زن در همان مكان با پيامبر بيعت كردند كه در تاريخ اسلام به بيعت عقبه نخستين مشهور شد . پيامبر ، بر اساس اين بيعت ، مصعب بن عُمَير را به‌عنوان نخستين داعى اسلام به يثرب فرستاد تا به اهل مدينه قرآن و تعاليم اسلام و آداب نماز بياموزد و چون دانسته شد يثرب پناهگاه مناسبى براى اسلام و مسلمانان خواهد بود ، پيامبر هجرت تاريخى خود را در روز دوازدهم ربيع‌الاول سال چهاردهم بعثت صورت داد . از اين پس ، اصحاب پيامبر به دو گروه تقسيم شدند : مهاجران كه از مكه آمده بودند و انصار ، ساكنان مدينه كه در همان شهر پذيراى پيامبر ( ص ) شدند . « 1 » پيامبر اسلام بناى « جامعه اسلامى » را در مدينه بر سه پايه مهم ، يعنى بناى مسجد ، عقد برادرى ميان مهاجران و انصار و پيمان همكارى ميان مسلمانان و غيرمسلمانان پى افكند . در واقع ، جامعه سياسى اسلامى پس از هجرت به مدينه شكل گرفت . حكومت اسلامى مدينه همه ويژگىهاى لازم را براى يك دولت ، شامل برخوردارى از قلمرو زمينى ، جمعيت ، حاكميت و نظام ادارى و اجرايى در اختيار داشت . اين جامعه اسلامى ويژگى ديگرى نيز داشت كه تا آن زمان در تاريخ بشر بىسابقه بود : ركن مهم تشكيل جامعه ، حاكميت قانون بود . يعنى وجود يك نظام حقوقى واحد براى تمام افراد جامعه بدون هيچ‌گونه تبعيض .
هامش
( 1 ) . دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، « اسلام » ، دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج 8 .
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 34 | جمعى از نويسندگان