تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
آرامش » ، يعنى امكان كاهش اضطراب‌ها و دل‌مشغولىهاست . عامل ديگر ، كه در واقع روح اصلى هر تمدن است ، گونه‌اى از « غرور و همبستگى ملى » يا به تعبير ابن‌خلدون ، « عصبيت » است . عامل بعدى ، اصل « همكارى و تعاون » است تا گروهى هم‌نظر ، بر اساس آن و با تكيه بر اخلاقيات بتوانند شالوده تمدن را پىريزى كنند . در كنار اين عوامل ، « اخلاق » را نيز نبايد ناديده انگاشت . « تسامح » به‌معناى تحمل ، بردبارى و صبورى و نيز « حفظ وحدت و يكپارچگى » و « دين » از ديگر عوامل تمدن‌ساز به‌شمار مىآيند . در كنار اين هفت مؤلفه اصلى ، از دو عامل ديگر نيز بايد نام برد : « رفاه نسبى » و « فشار اقتصادى و اجتماعى » . عامل نخست مىتواند براى هر جامعه‌اى زيرساخت يك تمدن باشد كه با دستيابى بدان ، شرايط بروز و آشكار شدن توانايىها هموار مىگردد . عامل دوم اين ويژگى را دارد كه نياز جامعه را عيان ساخته ، افراد را گرد يك محور قرار مىدهد و بدين‌ترتيب ، شرايط را براى زايش يا اعتلاى تمدن فراهم مىكند . « 1 »

عوامل و علل زوال و انحطاط تمدن‌ها

برخى صاحب‌نظران معتقدند كه هر تمدنى در طول حيات خود مراحلى را طى مىكند . ويل دورانت بر آن است كه مردمانِ هر تمدنى بر اساس رشد عقلى پس از مدتى به‌جاى توحيد و پرستش مبادى معنوى ، به ستايش عقل و علم مىپردازند ، از اين پس جنگ بين ارزش و دانش آغاز شده ، نيروى محرك جوامع به‌تدريج متوقف مىشود و دوره انحطاط آن تمدن آغاز مىگردد . به نظر ابن‌خلدون ، هر تمدن سه مرحله را طى مىكند : مرحله « پيكار و مبارزه اوليه » ، مرحله « پيدايش خودكامگى و استبداد » و سرانجام مرحله « تجمل و فساد » كه پايان تمدن به‌شمار مىرود . مالك بن نبى ، دانشمند معاصر الجزايرى ، نيز بر همين اساس ، مراحل سه‌گانه تمدن اسلامى را روح ، عقل و غريزه دانسته و معتقد است در تمدن اسلامى ، از قرن هشتم هجرى به بعد ، مرحله تسلط غريزه بر روح آغاز گشته و تمدن اسلامى از مرحله رشد خود دور شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ايو لاكوست ، جهان‌بينى ابن‌خلدون ، ص 9 و 38 - 33 . ( 2 ) . مالك بن نبى ، شروط النهضة .