مطالعه ، توجه به چند عامل ديگر نيز بسيار مهم به نظر مىرسد . از ميان اين عوامل بايد به خوى بيابانگردى اعراب اشاره كرد . اين خوى باعث مىشد از طرفى به سبب نبود شهرنشينى ، امكان تربيت و اشتغال گروهى به نام پزشك كاهش يابد و از طرف ديگر ، سادهزيستى و بيابانگردى زمينه مراجعه به پزشك را كمتر فراهم آورد .
نبرد دايم با طبيعت نيز براى بهدست آوردن آب و غذا در محيط بيابانى شبهجزيره عربستان خود به خود افراد را قوى و با روحيه جنگاورى پرورش مىداد ؛ تا جايى كه بيمار شدن و مراجعه به پزشك را نوعى ننگ مىدانستند . كوچ دايم و برخورد كم افراد با يكديگر در راههاى بيابانى عامل ديگرى بود كه شيوع بيمارىهاى همه گير را به حداقل مىرساند . در اين دوران ، فقط در چند موقعيت كوچك از نمونههايى از شيوع تبهاى دايمى يا موسمى ياد شده كه حتى در اشعار عصر جاهلى نيز به آنها اشاره شده است ؛ مانند تبهايى كه در منطقه خيبر شايع شد .
در شعر اعراب جاهلى ، به ندرت به گياهان ، گلها و دانههاى آنها اشارهاى مىشود كه كاربرد پزشكى داشته باشد . گويا مهمترين و رايجترين شيوه درمان نهايى بيمارىها ، داغ كردن بوده است كه در اشعار آنان و نيز مَثَلهاى باقيمانده از آن دوره اشاراتى به آن وجود دارد . در اين روش ، آهن داغ را روى محل زخم يا بيمارى مىگذاشتند . در چند مورد نيز به بيمارىهايى پوستى مانند هارى ، بيمارى آهو ، بيمارى گرگ و روباه اشاره شده است . به هر روى ، موقعيت عمومى - جغرافيايى شبهجزيره عربستان و نيز اينكه در زمان بعثت پيامبر اسلام باسوادان مكه كمتر از ده نفر بودهاند نشان مىدهد كه دانش پزشكى اين قوم بسيار اندك بوده است ؛ تا جايى كه مىتوان احتمال وجود نوعى مكتب پزشكى عربى در شبهجزيره عربستان پيش از عصر اسلامى را ناديده گرفت . « 1 »
ديگر مكتبهاى پزشكى تأثيرگذار در پزشكى اسلامى
از ميان مكتبهاى سه گانه غيراسلامى اما تأثيرگذار در پزشكى اسلامى ( يعنى مكتبهاى يونانى ، سريانى و هندى ) بىگمان مكتب يونانى اثربخشترين است . علل چندى بر نقش
هامش
( 1 ) . همان .