تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
در راستاى انتقادهايى كه به شرق‌شناسى وارد است مىتوان به پايه‌هايى اشاره كرد كه شرق‌شناسى بر آنها قرار گرفته است . موارد ذيل ازجمله اين پايه‌ها به‌حساب مىآيد : 1 . نگرش به مسيحيت اروپايى به‌عنوان هنجار و معيارى براى ارزيابى ديگر اديان ، به‌گونه‌اى كه اگر اين اديان با مقوله‌هاى اصلى در آيين مسيحيت هماهنگ نباشند ، رد مىشوند و معيار پذيرش اين اديان ، انطباق آنها با مسيحيت رايج در اروپاست . 2 . بررسى جوامع « شرقى » و ارزيابى اين جوامع بر اساس معيارها و هنجارهاى متضادى كه از تجارب اروپايى گرد آمده است . 3 . نگرش نژادگرايانه ، كه بشريت را به دو دسته « ما » و « ديگران » تقسيم و ملت‌هاى جهان را با اطلاق نژادهاى و الا و نژادهاى پست ، جدا مىكند . بدين‌ترتيب ، شرق‌شناسان به بيان ويژگىهاى اروپاييان تمدن‌ساز و صاحبان ابتكار و بررسى ويژگىهاى مسلمانان ، به زعم آنان ، سطحىانديش مىپردازند . 4 . تجربه اروپا را الگوى هنجارى و معيار تحول بشرىانگاشتن و نگرش به تاريخ كل جهان بر اساس تاريخ اروپا و از دريچه آن . 5 . ساده‌نگرى مبالغه‌آميز و متناقض در نگرش به شرق ؛ به‌گونه‌اى كه هر آنچه به جز اروپا بود ، در زمره شرق انگاشته شد و هويت همانندى به آنان داده شد و بر همه آن مجموعه‌هاى گوناگون ، نام « شرق » اطلاق گرديد . « 1 » در يك جمع‌بندى مىتوان پيوند شرق‌شناسان و استعمار و خدمت آنان به دولت‌هاى استعمارگر را همچون آلن روسيون به اين شكل نشان داد : نمايش تصوير
هامش
( 1 ) . نصرمحمد عارف ، نظريات التنمية السياسية المعاصرة ، ص 125 - 121 .