تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
جانشينان وى دنبال نكردند و روز به روز ارتش ايران ضعيف گرديد تا آنكه در دوره نادرشاه ، جان دوباره‌اى به آن بخشيده شد .

ب ) علل متأخر ركود فرهنگ و تمدن اسلامى

1 . استعمار كهنه و نو

استعمار از نظر لغوى به‌معناى آباد كردن و از نظر سياسى به معنى حاكميت گروهى از افراد بر مردم يا بر سرزمين ديگر است . در تعريف ديگر ، استعمار به‌عنوان پديده‌اى سياسى - اقتصادى تعريف شده است كه اين پديده حدوداً از سال 1500 ميلادى آغاز شده و در طول اين مدت برخى از استعمارگران اروپايى مناطق وسيعى از دنيا را كشف كردند و در آنجا سكنى گزيدند و به بهره‌بردارى پرداختند . برخى از صاحب‌نظران معتقدند كه استعمار به دوران باستان بر مىگردد . اما پيدايش استعمار با ظهور كشورهاى قدرتمند اروپايى يعنى انگليس ، فرانسه ، پرتغال ، اسپانيا و . . . همراه بود . بعد از كشف راه‌هاى دريايى در اطراف آفريقاى جنوب شرقى ( 1488 م ) و كشف قاره آمريكا در سال 1492 ميلادى ، مسافرت‌هاى دريايى به‌منظور استعمار و كشف سرزمين‌هاى جديد آغاز شد . آنها در ابتدا به‌دنبال طلا ، عاج ، اشياء قيمتى و . . . بودند ، اما رفته‌رفته انگيزه‌هاى وسيع‌تر اقتصادى نظير تجارت ، انتقال مواد اوليه معدنى و كشاورزى به سرزمين‌هاى اروپايى و فروش كالاهاى اروپايى ، به فعاليت‌هاى استعمارى وسعت بخشيد . كشورهاى استعمارگر خيلى زود دريافتند كه براى تداوم بهره‌كشى لازم است بر جوامع مستعمره خود نظارت سياسى داشته باشند و حتى فرهنگ اين جوامع را تحت كنترل خود درآورند . در اين سرزمين‌ها مراكز قدرتى به‌وجود آمد كه تماماً زير نظارت استعمارگران بود . استعمارگران در اين كشورها در كنار نهادها و مؤسسات سنتى بوميان معمولًا نهادها ، سازمان‌ها ، شيوه‌ها و مناسبات اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى و فرهنگى جديدى ايجاد كردند كه در حقيقت پاسخ به نيازهاى استعمارى خودشان بود ، نه نيازهاى مردمان بومى آن سرزمين‌ها . « 1 »
هامش
( 1 ) . احمد ساعى ، مسائل سياسى - اقتصادى جهان سوم ، ص 46 و 47 .