برخى از صاحبنظران معتقدند كه اين شركتها با سرمايه خود مىتوانند موانع رشد اقتصادى را در كشورهاى جهان سوم حل كنند و با فعاليت خود شيوههاى نوين مديريت صنعتى را به اين كشورها منتقل كنند و از طريق ايجاد رقابت باعث فعالتر شدن بنگاهها و شركتهاى داخلى كشورهاى جهان سوم شوند و سرانجام بازدهى اقتصادى ، تنظيم بازار و رفاه را فراهم آورند .
اما در مقابل ، بسيارى ديگر از صاحبنظران معتقدند كه فعاليت اين شركتها به دلايل مختلفى ، باعث ضربه ساختارهاى اقتصادى ، سياسى و فرهنگى جوامع ميزبان مىشود . ازجمله اين دلايل مىتوان به موارد زير اشاره كرد :
1 . ميزان سرمايهاى كه از طريق اين شركتها وارد جهان سوم مىشود در مقايسه با سرمايهاى كه آنها از كشورهاى جهان سوم خارج مىكنند ، بسيار ناچيز است .
2 . اين شركتها در مقابل سرمايهگذارى اوليه اندك ، از راههاى مختلفى نظير استقراض محلى ( استفاده از اعتبارات كشور ميزبان ) ، سرمايهگذارى مجدد در عمليات مالى شركتهاى تابعه و سرانجام انتقال سود خالص ، باعث خروج مستقيم سرمايه از كشور ميزبان مىشوند . « 1 »
3 . سرمايههاى اين شركتها معمولًا در بخشهايى بهكار مىافتند كه چندان ارتباطى با نيازهاى اقتصاد بومى كشورهاى ميزبان ندارند . اين سرمايهها و شركتها در دوران استعمار معمولًا در بخشهايى نظير معدن و كشاورزى به استثمار منابع طبيعى كشورهاى ميزبان مىپرداختند و امروزه نيز به توليد صنعتى در كشورهاى ميزبان دست زدهاند . يعنى اين شركتهاى فرعى فرامليتى در كشورهاى جهان سوم فقط قطعاتى از يك كالاى صنعتى را توليد مىكنند و سپس آن را براى مونتاژ به ديگر شركتهاى تابع يا كشور مادر منتقل مىكنند .
4 . فعاليت اين شركتها به علت سطح بالاى سرمايه ، فناورى و مديريت بازاريابى ، امكان رقابت را از بنگاههاى داخلى كشورها مىگيرند و آنها را ورشكست مىسازند .
5 . اين شركتها علاوه بر حضور و فعاليت در عرصههاى اقتصادى ، در امور سياسى كشورهاى ميزبان نيز مداخله مىكنند تا شرايط سياسى نيز با اهداف آنها منطبق شود .
هامش
( 1 ) . احمد ساعى ، مسائل سياسى - اقتصادى جهان سوم ، ص 150 - 139 .