كرده بودند . بسيارى از داروهايى نيز كه يونانيان شناسايى كرده بودند ، ولى از آنها استفادهء چندانى نمىكردند ، بهدست مسلمانان در رشتههاى چشمپزشكى معرفى و معمول گرديد .
استفادهء پزشكى از كافور و مشك و عنبر و همچنين كاربرد برخى از نامها و اصطلاحات چشمپزشكى نظير « رتينا » « 1 » ( شبكيه ) و « كاتاراكت » « 2 » ( آب مرواريد ) به مسلمانان منسوب است . « 3 »
حنين « 4 » در كتاب المسائل فى العين نظريهاى دربارهء بينايى اظهار داشته كه تقريباً مشابهء فرضيهء افلاطون است . وى عدسىهاى چشم را عضو مركزى بينايى مىدانست و معتقد بود نيروى بينايى واصله از مغز تصوير شيء رسيده از خارج را تحويل مىگيرد . رازى نيز در رسالهاى با نام كتاب فى كيفية الأبصار چنين گفته است كه چشم ، پخشكنندهء نور نيست . « 5 »
مسلمانان در زمينهء نور و بينايى ، بيش از فيزيولوژى چشم ، به معلومات علمى جهان افزودند كه از اين ميان بايد به خدمات برجستهء ابوعلى محمدبن الحسنبن الاهيثم ( 1039 - 965 م ) اشاره كرد . وى در بصره متولد شد و در عصر خلافتالحاكم - خليفه فاطمى - در قاهره اقامت گزيد . مهمترين اثر اين دانشمند دربارهء روشنايى و بينايى ، در دست نيست ، ولى ترجمهء لاتين آن با عنوان « نظريهء روشنايى و بينايىالحسن » « 6 » - كه پل وتيلو « 7 » آن را به انجام رسانده - همچنان باقى مانده است .
ابنهيثم با استفاده از فيزيك و هندسه آن زمان ، اثبات كرد كه اشيا در نتيجهء اشعهاى كه از آنها عبور مىكند و به چشم مىرسد ، رؤيت مىشوند ، نه بهعكس . بيشتر دانشمندانِ پس از او فرضيهاش را نپذيرفتند ، ولى بيرونى و ابنسينا آن را كاملًا مورد پذيرش قرار دادند . وى تحقيقات خود را دربارهء بينايى چندان ادامه داد كه به ابداع عينك نزديك شد . در آن روزگار
هامش
( 1 ). Retine .( 2 ). Cataracte .( 3 ) . سيريل الگود ، تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 161 و 162 .
( 4 ) . حنينبن اسحاق ( 264 - 149 ق ) از عيسويان حيره و بزرگترين مترجم كتب طب از زبان يونانى و سريانى به عربى است . ( محمد معين ، فرهنگ فارسى ، ج 5 ، ص 468 . )
( 5 ) . سيريل الگود ، تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 162 .
( 6 ). Opticae Thesaurus of Alhasen .( 7 ). Witelo the Pole .