ابنخلدون درباره دانش پزشكى چنين مىنويسد :
و آن صناعتى است كه دربارهء بدن انسان از لحاظ بيمارى و تندرستى گفتگو مىكند و دارندهء اين صناعت ، در حفظ تندرستى و بهبود بيمارى - به وسيلهء داروها و غذاها - مىكوشد . . . و براى تشخيص بيمارىها از طريق نشانههايى وقوف مىيابد ؛ ازقبيل رنگ چهره و فضلات و نبض . پزشك ، اين علايم را با قوهء طبيعى مقابله مىكند و مىسنجد ؛ چه اين ، در هر دو حالتِ تندرستى و بيمارى ، مدبر بدن مىباشد . . . و دانشى را كه جامع همهء اين مسائل مىباشد ، علم طب مىنامند . . . در اسلام پيشوايانى در اين صنعت پديد آمدند كه از حد نهايى و مطلوب آن هم درگذشتند ؛ مانند رازى و مجوسى و ابنسينا ، و در آندلس مشهورترين آنان ابنزُهَر است ، ولى هماكنون در كشورهاى اسلامى گويى اين صناعت رو به نقصان مىرود . . . . « 1 »
ابنخلدون مىافزايد : در اجتماعات باديهنشينى ، نوعى پزشكى وجود داشت كه اغلب بر تجربيات كمدامنهء برخى از اشخاص مبتنى بود و آن به طور وراثتى از مشايخ و پيرزنان قبيله ، نسل به نسل به فرزندانشان انتقال مىيافت . پزشكان معروفى مانند حارثبن كلده از اين دستهاند . « 2 »
حال پيش از آنكه به دانشهاى پزشكى بپردازيم ، نخست از اخلاق پزشكى سخن مىگوييم .
اخلاق پزشكى
در تمدن اسلامى ، اخلاق پزشكى تحت تعاليم دين اسلام ، از اهميت خاصى برخوردار بوده و حتى آن را در كنار دانش دينى ذكر كردهاند . برخى از پزشكان مشهور اسلام از نگارش كتابهايى درخصوص اخلاق عمومى و اخلاق پزشكى نيز غفلت نورزيدهاند . براى مثال ، محمدبن زكريا رازى كتابى با نام الطبالروحانى نوشت . « 3 » و ابوعلىسينا ، پزشك و فيلسوف نامدار شرق نيز كتابى به نام فى علمالاخلاق تأليف كرد . سوگندنامه و پندنامههاى علىبن عباس اهوازى ، پزشك نامى قرن چهارم هجرى نيز درخور توجه است . « 4 »
هامش
( 1 ) . عبدالرحمن بن خلدون ، المقدمه ، ج 1 ، ص 493 .
( 2 ) . همان ، ص 493 ؛ بنگريد به : ابوالفرج علىبن الحسينبن هندو ، مفتاحالطب و منهاجالطلاب ، ص 24 - 21 .
( 3 ) . مهدى محقق ، فيلسوف رى : محمدبن زكرياى رازى ، ص 155 و 156 .
( 4 ) . بنگريد به : اخلاق پزشكى : به انضمام مختصرى از تاريخ پزشكى ايران ، ص 42 - 40 .