يكى از ويژگىهاى حرفهء پزشكى در ايران و اسلام ، هماهنگى آن با ساير جنبههاى حكمت انسانى است . درواقع پزشكى و داروسازى در شرق اسلامى هيچگاه در نزد بزرگانى چون رازى و ابوعلىسينا بهصورت يك حرفه مطرح نبوده است .
تقواى اخلاقى و مهارت در فن طبابت ، دو ركن اصلى حرفهء پزشكى بهشمار مىرفته و در واقع پزشكان اسلامى پيش از آنكه شفادهنده باشند ، حكيم الاهى و فيلسوف بودهاند . به سخنى ديگر ، طب رازى و ابنسينا ، آميزهاى از منطق ، نجوم ، رياضى و فيزيك ، شيمى ، زيستشناسى و روانشناسى بوده و از جنبههاى اخلاقى و انسانى مايه گرفته است . « 1 »
نظامى عروضى سمرقندى ، پزشك ، اديب و مورخ نامى قرن ششم هجرى است . او كه مقالهء چهارم از كتاب خويش را به « علم طب و هدايت طبيب » اختصاص داده ، چنين مىنويسد :
طب ، صناعتى است كه بدان صناعت ، صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زايل شود ، بازآرند و بيارايند او را به درازى موى و پاكى روى و خوشى بوى و گشادگى . اما طبيب بايد كه رقيقالخلق ، حكيمالنفس [ و ] جيدالحدس [ / نرمخوى و دانا دل ] باشد و هر طبيب كه شرف انسان نشناسد ، رقيقالقلب نبوَد و تا منطق نداند ، حكيمالنفس نبوَدو تا مؤيد نبوَد ، به تأييد الاهى ، جيدالحدس نبوَد و هركه جيدالحدس نبوَد ، به معرفت نرسد . . . . « 2 »
در قرن يازدهم ميلادى ، يبرودى - يكى از پزشكان برجستهء دمشق - درباره اخلاق حرفهپزشكى مقررات و قوانينى را تنظيم نمود كه پزشكان شهر آن را بهدقت رعايت مىكردند . برپايه اين مقررات ، پزشكان بايد اينگونه مىبودند :
1 . تندرست ، باهوش ، خردمند و داراى حافظهء خوب باشند ؛
2 . بايد هم جسم و هم رخت خود را تميز نگاه دارند ؛
3 . هرگز نبايد به اعتمادى كه بيمارانشان به آنها دارند ، خيانت بورزند ؛
4 . علاقهء آنها به درمان بيماران بايد بيش از گرفتن دستمزد باشد ؛
هامش
( 1 ) . مهدى فرشاد ، تاريخ علم در ايران ، ج 2 ، ص 676 بنگريد به : سيد احمدرضا خضرى ، « مرورى بر تاريخ پزشكى در ايران » ، مجلهء دانشگاه علوم پزشكى ، ش 3 و 4 ، ص 39 - 34 و ش 5 و 6 ، ص 32 - 27 .
( 2 ) . نظامى عروضى سمرقندى ، چهار مقاله ، ص 106 و 108 .