روش ارسطاطاليس را پيشرو داشت و در فلسفه ، حساب ، نجوم ، هندسه ، فلكيات ، طب ، منطق ، كرويات ، موسيقى و جز اينها بالغ بر 231 اثر نگاشت كه متأسفانه بيشتر آنها ازميانرفته است . « 1 »
كندى از جمله كسانى است كه همواره كوشيده است معارف اسلامى و اصول فلسفى را با يكديگر انطباق دهد و اين همان كارى است كه با وى آغاز شد و اكنون نيز ادامه دارد . شگفت آنكه برخى او را - از آنرو كه نامش يعقوب و نام پدرش اسحاق و كنيه وى ابويوسف است - يهودى پنداشتهاند و عجيبتر اينكه در برخى گزارشها آمده است كه او در نظر داشته ردى نيز بر قرآن مجيد بنويسد . « 2 »
ابونصر فارابى ( ف 339 ق ) از فلاسفهء بزرگ شرق كه پدرش ايرانىالأصل بود ، از تركستان يا ماوراءالنهر برخاست ، اما بيشتر عمرش را در عراق و شام گذراند . او كه در فلسفهء اسلامى شهرت بسزايى دارد ، نه مانند كندى از طبقهء اشراف بود و نه همچون ابنسينا به خدمت سلاطين و امرا علاقهاى نشان مىداد . وى لباس صوفيه بر تن مىكرد و به دنيا بىعلاقه بود ، اما با اين همه ، در فلسفه به اصلاح دنيا و ايجاد مدينهء فاضله مىانديشيد . فارابى حركت ارسطو را موافق با نوافلاطونيان شرح كرد و دربارهء عقل و نفس ، سعادت و در بيان اعراض مابعدالطبيعه ارسطو تحقيقات جالبى انجام داد . او همانند كندى ، آرا و تعاليم افلاطون و ارسطو را تلفيق كرد . فارابى ، هم در رد كندى كتاب نوشت و هم در رد رازى و ابنالراوندى . همين اقدام وى در جمع بين رأى دو حكيم ، بيانگر آن است كه تا چه حد اين گفته برخطاست كه « فلسفهء اسلامى چيزى جز ادامهء حكمت ارسطو نيست » « 3 »
چنان كه گفتيم ، كندى اولين فيلسوف عرب است كه راه را گشود ، اما او نتوانست مكتبى
هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 3 ، ص 598 ؛ بنگريد به : حنا الفاخورى و خليل الجر ، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ص 376 - 374 .
( 2 ) . مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ج 2 ، ص 528 و 529 ؛ هنرىاستيون لوكاس ، تاريخ تمدن از كهنترين روزگار تا سدهء ما ، ص 436 .
( 3 ) . عبدالحسين زرينكوب ، كارنامه اسلام ، ص 112 و 113 ؛ بنگريد به : مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 532 و 533 .