مأمون دومين دورهء مهم ترجمه را در عصر عباسى آغاز كرد . اين دوره مهمترين دورهء ترجمه و توجه به علوم و نقل و تدوين آنها بهشمار مىرفت كه مترجمان و دانشمندان بزرگى در آن شركت داشتند . دورهء دوم از آغاز قرن سوم شروع شد و تا اواخر قرن چهارم ادامه يافت . از مترجمان بزرگ قرن سوم مىتوان به يوحنا ، ابنالبطريق ، حجاجبن مطر ، قسطابن لوقا البعلبكى ، حنينبن اسحاق و اسحاقبن حنين اشاره كرد . به هرروى ، در نتيجهء نهضتى كه در امر ترجمه در تمدن اسلامى ايجاد گرديد ، كتب بسيارى در منطق ، فلسفه ، رياضيات و طب از يونانى ، پهلوى ، هندى ، سريانى « 1 » و نبطى « 2 » به زبان عربى برگردانده شد و بدينسان مبدأ تمام تحقيقات دانشمندان مسلمان در علوم مختلف قرار گرفت . « 3 »
ويل دورانت نيز دراينباره مىنويسد : كار ترجمهء مفيد از سال 133 تا 288 هجرى ادامه يافت . در اين دوران ، مترجمان كتابهاى اساسى را از سريانى ، يونانى و سانسكريت « 4 » به عربى ترجمه كردند . بزرگترين مترجم بيتالحكمه ، طبيبى نسطورى « 5 » به نام حنينبن اسحاق بود كه بهتنهايى بسيارى از كتب قديمى مانند يكصد رساله از رسايل جالينوس و مكتب علمى وى را به سريانى ، و 37 رسالهء ديگر را به عربى ترجمه نمود . « 6 »
هامش
( 1 ) . سريانى ( سوريانى ) نام قومى سامىنژاد است كه با قوم آرامى خويشاوند بودند و در شمال عراق و سوريه اقامتداشتند . دانشمندان اين قوم به جهان علم خدمات بسيار كردهاند . ( محمد معين ، فرهنگ فارسى ، ج 5 ، ص 754 . )
( 2 ) . نبطى دستهاى از اقوام عرب بودند كه در حدود قرن ششم قبل از ميلاد از بيابانهاى عربستان به جنوب شام روان شدند و بهتدريج در آن ناحيه حكومتى تأسيس كردند كه پايتخت آن پترا نام داشت . نبطىها در سال 105 ميلادى با فتح پترا بهدست روميان انقراض يافتند .
( 3 ) . ذبيحالله صفا ، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ، ج 1 ، ص 44 و 45 ؛ بنگريد به : سيد احمدرضا خضرى ، تاريخ خلافت عباسى از آغاز تا پايان آل بويه ، ص 69 .
( 4 ) . سانسكريت ، زبان علمى قديم و مقدس هندوان و يكى از زبانهاى مهم هند و ايرانى از شعب هند و اروپايى است .
( 5 ) . نسطوريان را پيروان نسطور (Nestor )مىدانند كه در حدود سال 380 ميلادى در قيصريه سوريه تولد يافت . اين اسقف قسطنطنيه - بر خلاف اسقفان اسكندريه كه به ربانيت عيسى اعتقاد داشتند - معتقد بود عيسى انساناز مادر زاده شده است . او را به دليل اين اعتقاد تكفير كردند . ( لويس معلوف ، المنجد فى اللغه و الاعلام ، ص 708 . )
( 6 ) . ويليام جيمز دورانت ، تاريخ تمدن ، ج 11 ، ص 147 .