دو هفته پايانى زندگىاش از قبول هر نوع مداوا خوددارى كرد و تنها به اطعام پرداخت . او همچنين بردگان را آزاد ساخت و تمام قرآن را هر سه روز يكبار تلاوت كرد . « 1 »
5 . ابوالقاسم الزهراوى
در قرن دهم ميلادى ( چهارم هجرى ) ابوالقاسم زهراوى ، بزرگترين جراح عربنژاد در قرطبه مىزيست . او در نزد مردم قرون وسطاى اروپا به نام «
Abul Casis
» شناخته مىشد . « 2 »
در دوران خلفا ، سمت جراحى نوعى افتخار بهشمار مىرفت و اطباى جهان ، هيچگاه جراحان را پايينتر از خود نمىشمردند ؛ درحالىكه در اروپا عكس اين بود و اگر در برخى از منابع ( بعد از سالهاى 1100 م ) آمده است كه جراحان در مرتبه نازلترى بودهاند ، يكى از دلايل آن ، نوشتههاى ابنسينا و تأثير عجيب نظريات او بر اهل علم و قلم بوده است . به باور ابنسينا ، جراحى نوعى هنر است و نبايد آن را بخشى از طبابت بهشمار آورد . اين نظريه خيلى زود رواج يافت ؛ بهويژه آنكه ديدگاه مزبور ، با نوع نگاه قشريون دربارهء حرمت گوشت بدن انسان نيز همسو بود .
اما عامل ديگر اينكه ، بسيارى از مردم معتقد بودند در هيچ شرايطى شرمگاه انسان نبايد بدون پوشش باشد و اين امر مغاير با اعمال جراحى بود و حتى به نوشتهء يكى از نويسندگان مسلمان ، جراحى مثانه براى خارج كردن سنگ مثانه ، عملى قبيح محسوب مىشد ؛ زيرا در اين جراحى به طور طبيعى چشم جراح به قسمتى از بدن مىافتاد كه ديدن آن گناه است . اما از سويى ديگر بهرغم اين نوع عقايد رايج در ميان متفكران عرب ، از نوشتههاى علىبن عباس اهوازى - در كتاب الملكى - چنين برمىآيد كه وى درمان با دارو و جراحى را داراى اهميتى يكسان مىدانست و در بخش نهم از كتاب خود نيز از مقولهء جراحى سخن مىگويد . اين در حالى است كه تذكرهنويسان نيز كمتر به شرح حال جراحان پرداخته و هرجا كه از آنها نامى بردهاند ، آنان را همطراز با اطبا ذكر كردهاند . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 220 .
( 2 ) . ادوارد براون ، تاريخ طب اسلامى ، ص 133 .
( 3 ) . سيريل الگود ، تاريخ پزشكى ايران ، ص 404 و 405 .