دارالشفا ( بيمارستان غازانى تبريزى )
به دستور غازانخان در شنب غازان ، دارالشفايى ساخته شد كه نقاشىهايى زرنگار بر در و ديوار داشت و محيط آن عطرافشان بود . در اين بيمارستان مواد اوليه براى تهيه غذا و دارو وجود داشت و ملحفه و جامهء خواب و لباس نيز براى آنان آماده بود . در كنار بيمارستان ، كتابخانهاى نيز داير بود كه به همان ترتيب آراسته شده و از آن نگهدارى مىشد و حتى بودجهء كتابهاى ضرورى آن تأمين مىگرديد . در اين بيمارستان ، بخشهاى جراحى و چشمپزشكى نيز فعال بود و حقوق پزشكان ، جراحان ، چشمپزشكان ، انبارداران ، پرستاران و كارگران به موقع پرداخت مىشد و حتى براى كفن و دفن مُردگان بودجهء خاصى تعيين شده بود . از سرنوشت اين بيمارستان اطلاعى در دست نيست ، ولى بهاحتمال تا پايان دوران مغولان فعال بوده است . « 1 »
اولجاتيو معروف به خدابنده نيز در بناى سلطانيه ، همان راهى را پىگرفت كه غازانخان در ساختن شنب تبريز پيش گرفته بود . وى فرمان بناى هفت مسجد را صادر كرد و بناهاى بسيار ديگرى چون دارالشِفا ، داروخانه ، دارالسياده و خانقاه نيز در سلطانيه تأسيس نمود . در ساختن پايتخت جديد ، امرا و وزراى اولجاتيو هر يك به سهم خود شركت داشتند . براى مثال خواجه رشيدالدين يك محلهء تمام از سلطانيه را - كه مشتمل بر هزار خانه ، مدرسه ، دارالشِفا و خانقاه بود - به خرج خود ساخت . « 2 » يكى از كسانى كه بهحق در بالندگى علم در اين دوران سهمى بسزا دارد ، خواجه رشيدالدين فضلالله همدانى است كه بجاست به اجمال زندگى او را از نظر بگذرانيم .
خواجه رشيدالدين فضلالله همدانى
رشي - دالدي - ن فضلالله فرزند ابوالخي - ربن عالى يا غالى از اهل همدان ، در حدود سال 648 هجرى به دنيا آمد . سال دقيق ولادت او در هيچ مأخذى نيامده ، ولى خود گفته است امسال كه سال 710 هجرى است ، من شصت و دو سال هلالى دارم . اصل اين خاندان از نژاد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 1377 و 1382 .
( 2 ) . عباس اقبال آشتيانى ، تاريخ مفصل ايران از آغاز تا مغول ، ص 524 ؛ بنگريد به : ميرخواند ، روضهالصفا ، قسم پنجم ، ص 947 ، 948 و 958 .