تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
نيست . ساق زيره باريك است و بر هر يك از ساق آن 4 يا 5 برگ شكافته‌شده شبيه به برگ « شاه تره » ، و بر هر شاخه نيز 5 يا 6 دانه به‌صورت گَرد است . « 1 »

انواع زيره

1 . زيرهء سياه : « 2 » گياهى است دو ساله به ارتفاع 30 تا 60 سانتىمتر كه ساقه‌اش توخالى ، شياردار و منشعب از قاعده است . ريشه‌اى راست و دوكىشكل و گوشت‌دار و برگ‌هايى با بريدگىهاى نازك نخىشكل به رنگ سبز روشن دارد . برگ‌هاى قاعدهء ساقهء آن به دُم‌برگى كوتاه و منتهى به غلافِ مشخص ختم مىشود . بريدگى پهنك برگ‌ها به‌صورتى است كه كوتاه‌تر و نازك‌تر از بريدگى برگ‌هاى فوقانى به نظر مىرسد . گل‌هاى كوچك آن سفيد يا صورتى و مجتمع به‌صورت چتر مركب است و ميوه‌اش نيز بيضىشكل و بدون كرك ، بسيار معطر ، قوى ، مطبوع و طعم آن تند و كمى سوزاننده است . اين نوع را گونه‌هاى ديگرى است كه هر كدام از نظر ابعاد ميوه « 3 » و رنگ متفاوت‌اند . اين گياه در نواحى گرم اروپا ، آفريقا ، آسيا و جنوب ايران مىرويد . پرورش آن در بسيارى از نواحى مختلف اروپا و آسيا معمول است از گل‌هاى آن براى توليد عسل نيز استفاده مىكنند . « 4 » 2 . زيرهء سبز : « 5 » گياهى است كوچك علفى به ارتفاع 15 تا 50 سانتىمتر ، با ريشه‌هاى دراز و باريك به رنگ سفيد و ساقه‌اى راست و منعشب به تقسيمات دوتايى . منشأ آغازين اين گياه ، ناحيهء علياى مصر و سواحل نيل بوده است ، ولى امروزه به حالت نيمه‌وحشى در منطقه وسيعى از مديترانه ، عربستان ، ايران و نواحى مختلف مىرويد و يا پرورش مىيابد . برگ‌هاى دراز و نخىشكل آن متناوب ، شفاف ، بىكرك و با بريدگىهاى بسيار نازك و ظريف است . گُل‌هاى كوچك آن مجتمع به‌صورت چتر و به رنگ‌هاى سفيد يا صورتى است . ميوهء آن به‌صورت
هامش
( 1 ) . بنگريد به : ابوريحان بيرونى ، صيدنه ، ج 1 ، ص 610 - 608 . ( 2 ). Carum Carvi L .( 3 ) . ميوهء گياهان تيرهء جعفرى به دليل شباهت به دانه ، در كتب علمى ، « دانه » ناميده شده است . ( 4 ) . على زرگرى ، گياهان دارويى ، ج 2 ، ص 511 - 509 ؛ بنگريد به : احمد قهرمان ، تطبيق نام‌هاى كهن دارويى با نام‌هاى علمى ، ج 1 ، ص 262 ؛ حسين ميرحيدر ، داير هءالمعارف گياهى ، گنجينهء اسرار گياهان ، ص 392 و 393 . ( 5 ). Cumminum Cyminum .
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 168 | شهاب الدين دميرچى