تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
رطوبت‌زا خورده باشند . البته در صورتىكه مادهء عفونى سبب ايجاد تب دُق شده باشد ، اين كار سودمند نخواهد بود . شير اگر با شكر باشد ، بهتر است تا مبادا در معدهء بيمار تبديل به پنير گردد . 3 . نوشيدن دوغِ تهيه‌شده از ماست گاوى ؛ 4 . خوردن اسفرزه و همچنين افشرهء سبزىهايى كه در علاج تب‌هاى سخت ذكر شدند . اين دو نسخه نيز براى بيماران مبتلا به تب دق سودمند است : 1 . تباشير « 1 » و گِل ارمنى « 2 » از هر يك چهار درهم ، « 3 » گُل محمدى شش درهم ، بذر خرفه ، بذر خيار ، تخم كدو و كهربا « 4 » از هر يك سه درهم ، همه را در هم مخلوط و خمير كرده و به‌شكل قرص ، هر بار دو درهم به بيمار داده شود . 2 . بارهنگ ، نشاسته ، صمغ عربى و كتيرا از هر يك سه درهم ، گِل ارمنى و تباشير از هريك چهار درهم ، خشخاش پنج درهم ، گُل ، تخم كدو ، بذر خيار و بذر خرفه هر يك شش‌درهم ، بِه‌دانهء پوست‌كنده ، بذر خربزه و بذر خيارچنبر خوردنى هر يك هفت درهم ، شيرين‌بيان ده درهم ، همه را در هم مخلوط كنند و با لعاب اسفرزه خمير نموده و قرص سازند و دو درهم از آن ميل كنند . از ميان داروهاى ماليدنى ، پاشيدنى ، مرهم سردىبخش و نيز بوكردنىها و به بينى كشيدنىهاى سردمزاج و سردىبخش ، بهترين آنها روغن كدو ، روغن خشخاش ، روغن نيلوفر ، روغن بيد و روغن بنفشه است كه بايد بر تن بيمار بمالند . « 5 » زيرانداز بيمار بايد بسيار صاف و راحت و تشك او نيز از پوست دباغىشده و يا از نوع كتان
هامش
( 1 ) . دوايى است سپيد و قدرى مايل به كبود كه از ميان نى پيدا شود و صمغى است كه از چوب خيزران بيرون آورند . ( علىاكبر دهخدا ، لغت‌نامه دهخدا ، ج 14 ، ص 287 . ) ( 2 ) . گونه‌اى است آهن‌دار كه در گذشته آن را از ارمنستان مىآوردند ، ولى امروزه در اطراف اصفهان و نقاط ديگر ايران نيز به‌دست مىآيد كه به همان نام قديم گِل ارمنى (Terre dArmenie )مشهور است . ( محمد معين ، فرهنگ فارسى ، ج 3 ، ص 3335 . ) ( 3 ) . درم يا درهم معادل شش دانگ و برابر هشت حبه است . ( 4 ) . صمغ فسيلِ مترشح از درختان كاج‌هاى قديم است ، با رنگ زرد شكننده و شفاف كه در مواد قليايى محلول است و در آبْ غيرمحلول ، و در الكل نيز بسيار كم حل مىشود . ( 5 ) . ابوعلى سينا ، قانون در طب ، كتاب چهارم ، ص 177 .