در ميان آثارِ موجود در زمينهء كالبدشكافى ، دو اثر وجود دارد كه شرح اول و شرح دوم ناميده مىشوند . شرح اول تنها به تبيين اندامهاى مختلف بدن مىپردازد و محل هر يك را در بدن معين مىدارد ، ولى آن را توصيف نمىكند . شرح دوم كه به توصيف اندامها مىپردازد ، بيشتر برگرفته از « پانتگنى » است . مندرجات اين كتابها دقيق نيست ، بلكه كوتاه است و اغلب پارهاى نكات عملى را دربرمىگيرد . پس از علىبن عباس اهوازى ، هيچ يك از نويسندگان ، اثر تشريحى درخورى نيافريدند ، بلكه تنها راه پيشينيان را ادامه دادند . براى نمونه ، جرجانى در قرن دوازدهم ميلادى صفحات زيادى از كتاب ذخيرهء خود را به مطالب تشريحى اختصاص مىدهد ؛ درحالىكه هيچ يك بر مطالب يك قرن پيش ابنسينا برترى ندارد . « 1 »
عبداللطيف ، پزشك و مورخ مصرى در سال 1162 ميلادى در بغداد تولد يافت . او در 28 سالگى كتابى دربارهء بدن انسان نوشت و در آن خاطرنشان نمود كه جالينوس در اين ادعا اشتباه كرده است كه « آروارهء پايين بيش از يك قطعه دارد » وى حتى با شهامت اظهار داشت كه بدن انسان را از راه آزمايش آن بهصورت زنده بهتر مىتوان شناخت تا از طريق مطالعهء آثار موثق جالينوس و يونانيان .
در سال 1396 ميلادى وقتى منصوربن محمدبن احمدبن يوسفبن فقيه الياس ، رسالهاش را در كالبدشناسى به فارسى تأليف كرد ، در اين علم پيشرفت درخورى حاصل گرديد . اين كتاب در اصل بدون نام است ، ولى نسلهاى بعد آن را التشريح بالتصوير ( / كالبدشناسى مصور ) ناميدند . « 2 » بهواقع پس از پديد آمدن كتابهاى مصور كالبدشناسى بود كه اين علم پايه و اساسى براى پزشكى علمى شد . « 3 »
شرح و توصيف امراض و روش درمان آنها
ظاهراً اولين تحقيقات دربارهء جذام را مسلمانان انجام دادهاند و آنان بودند كه براى نخستين بار به تفاوت ميان آبله و سرخك پىبردند . آنها درمورد مامايى و قابلگى نيز بيش از يونانىها
هامش
( 1 ) . همان ، ص 372 .
( 2 ) . همان ، ص 373 و 374 .
( 3 ) . مصطفىبن عبدالله كاتب چلبى ، كشف الظنون عن اسامىالكتب والفنون ، ج 2 ، ص 297 .