تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
( 2805 ) 5 - عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن حمّاد ، عن إبراهيم بن ميمون قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قرية لاناس من أهل الذمّة لا أدري أصلها لهم أم لا ، غير أنّها في أيديهم وعليهم خراج ، فاعتدى عليهم السلطان ، فطلبوا إليّ فأعطوني أرضهم وقريتهم على أن أكفيهم السلطان بما قلّ أو كثر ، ففضل لي بعد ذلك فضل ، بعد ما قبض السلطان ما قبض . قال : لا
شرح
وقدرتمندان محلى قباله كرد تا از وصول خراج زمين مطمئن باشد . وجماعتى از آنان ، زمين خود را به ديگران واگذار مىكردند وقبالهء فرعى مىنوشتند ، وچه‌بسا زمين دولتي ، دست به‌دست مىگشت ، ومرتب ، قبالهء جديد ، عطف بر قبالهء قديم ، تنظيم مىشد . علت اينكه نام اين قرارداد وتعهد را « قباله » مىگذارند ، آن است كه زمين دولتي را قابل تمليك وتملك نمىدانستند ، وچون زمينى كه مملوك نباشد ، خريد وفروش واجاره واستيجار آن صحيح نيست ، ناچار ، زمينهاى دولتي به عنوان قباله به زارعان واگذار مىشد ، نه به عنوان اجاره . در اين زمينه به‌شرح حديث شمارهء 2788 مراجعه شود . * ( 2805 ) * 5 - به أبو عبد اللّه صادق - عليه السلام - گفتم : روستائى در اختيار كشاورزان مجوسي است ومن نمىدانم قبالهء اصلّى دولتي به‌نام آنان هست يا نه ، فقط مىدانم كه روستا را اداره مىكنند وخراج آن را مىدهند . دولت به صاحبان روستا تعدّى مىكند وآنان از من خواستار شدند وروستا را با همهء زمينهايش در اختيار من نهادند ، با اين شرط كه شرّ حكومت را با هرخراجى كه ممكن باشد ، كم يا زياد ، از سر آنان بگردانم كه روستا را مصادره ننمايند . من پذيرفتم وبه آبادي روستا پرداختم واينك كه حكومت ، خراج دلخواه خود را دريافت كرده است ، مقدارى حاصل زمين براي من بجا مانده است . اين معاهده واين ما زاد ، چه صورت