دلدار حسين
از بزرگان و افاضل مدرسهء سلطان المدارس لكنهو بود . شرح حال مولانا دلدار حسين صدر الافاضل را نتوانستم پيدا كنم .
دلدار على ، غفران مآب 1166 ه ق / 1753 م 1235 ه ق / 1820 م
در ميان زعما و داعيان نظام دينى حكومت « اوده » در شبه قارهء هند غفران مآب سيد دلدار على داراى مرتبهاى بلند است . خاندان وى در نزديكى « رائى بريلى » در روستاهاى نصيرآباد و « جائس » از قرنها پيش سكونت داشتند . در همين اواخر ، خداوند به يكى از مالكان به نام سيد محمد معين بن عبد الهادى كه فردى مقدس بود و در نصيرآباد زندگى مىكرد ، فرزندى بلنداقبال در سال 1166 ه ق مطابق 1752 ، 1753 م مرحمت فرمود .
يكى از بزرگان نصيرآباد كه در آن زمان در قيد حيات بود مىگفت كه هنگام ولادت وى در شب جمعه نورى از خانهء وى ساطع گشت . ( ورثة الانبياء ) .
بعد از دوران كودكى درس را در منزل شروع كرد و كتابهاى ابتدايى را به پايان رسانيد و به ادارهء امور خانواده پرداخت .
يك روز درحالىكه در مزرعه سرگرم نگهدارى حيوانات خود بود صدايى شنيد كه به او مىگفت : « دلدار على ، به تعليمات خود ادامه بده » . با شنيدن اين صدا كه اشارهء غيبى بود با توجه به شوق درونى خويش عازم سفر شد و براى خواندن دروس متوسطه به « رائى بريلى و آله اللهآباد » رفت . در « رائى بريلى » نزد مولوى باب اللّه و در اللهآباد نزد فاضل كامل سيد غلامحسين دكنى و در « لكنهو و سنديله » نزد مولانا حيدر على بن ملا حمد اللّه دروس منقول و معقول را تمام كرد .
شايد در همين هنگام بود كه با يك نفر غير مسلمان قرار گذاشت در ازاى حفاظت از مغازهء او ، در همان جا بخوابد و از روشنايى مغازه براى مطالعه استفاده كند و به اين طريق با صبر و تحمل از علوم متداول بهرهمند گشت .
مولوى محمد باقر شمس مىگويد كه مولانا دلدار على در كودكى آنقدر باهوش و با ذكاوت بود كه بعضى از مسايل پيچيدهء استاد را براحتى حل و فصل مىكرد و شاگردان از وجود او بهره مىبردند . واقعهء فيضآباد معروف است كه مسألهاى از اقليدس مورد بحث بود ، استاد بارها توضيح مىداد اما مسأله پيچيدهتر مىشد . مولانا دلدارعلى از جا بلند شد و قلم در دست گرفت