نيز حضرت امام حسن براى پادشاه روم نوشت : مكانى كه قبله ندارد پشت - بام كعبه است . آن كسى كه قرابت و نزديك شدن ندارد خداى سبحان است .
( زيرا ذات مقدس خدا جسم نيست كه دور و نزديكى داشته باشد ) شخصى از اهل شام از امام حسن جويا شد :
1 - بين حق و باطل چقدر است : فرمود چهار انگشت مىباشد ، زيرا آنچه را كه به چشم خود بنگرى حق است ، ولى چه بسا مطالبى كه به گوش خود بشنوى و باطل باشد .
2 - پرسيد : فاصلهء بين ايمان و يقين چقدر است ؟ فرمود : چهار انگشت ، زيرا كه ايمان آن است كه آن را بشنويم ، ولى يقين آن است كه آن را بنگريم .
3 - گفت : بين آسمان و زمين چقدر است ؟ فرمود : به قدر دعاى شخص مظلوم و ديدن چشم .
4 - گفت : فاصلهء بين مشرق و مغرب چقدر است ؟ فرمود : بقدرى كه آفتاب يك روز راه طى كند .
ابو الفضل شيبانى در كتاب : امالى خود از جابر بن عبد اللَّه روايت مىكند كه گفت : امام حسن مجتبى تازه زبان باز كرده بود ( و به زحمت صحبت ميكرد ) در يكى از عيدها كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله براى نماز خارج شد امام حسن هم با آن حضرت رفت . موقعى كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله تكبير نماز را گفت امام حسن نيز تكبير گفت .
پيامبر اعظم اسلام خوشحال شد و دوباره تكبير گفت ، امام حسن هم تكبير گفت رسول خدا هفت تكبير گفت و امام حسن نيز هفت تكبير گفت . وقتى امام حسن در تكبير گفتن توقف كرد پيامبر خدا هم توقف نمود . هنگامى كه پيغمبر خدا براى ركعت دوم برخاست امام حسن تا پنج تكبير گفت ، رسول خدا نيز تا پنج تكبير گفت ، موقعى كه امام حسن توقف كرد پيغمبر خدا هم توقف نمود . بدين جهت بود كه در نماز عيد اين تكبير سنت و معمول شد . در روايت ديگر ميگويد : اين داستان براى امام
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٤