تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
اعرابى آيا شتر دارى ؟ گفت : آرى . فرمود : به شمارهء آن تخم‌هاى شتر مرغى كه خورده‌اى شتر ماده با شتر نر جفت‌گيرى كن و بچه‌هاى آنها را براى خانهء خدا هديه ببر . حضرت امير فرمود : بعضى از ناقه‌ها هستند كه بچهء خود را سقط ميكنند امام حسن فرمود : بعضى از تخم‌ها هم هستند كه فاسد ميشوند . ناگاه صدائى شنيده شد كه گفت : اى گروه مردم ! اين حكمى كه اين كودك فهميده همان است كه سليمان بن داود فهميده است . 33 - نيز در همان كتاب نقل مىكند كه امام حسن با مردى سخن گفت و او فرمود : تو اهل كجائى ؟ گفت : اهل كوفه فرمود : اگر در مدينه ميبودى محل جبرئيل را كه در خانه‌هاى ما مىباشد به تو نشان ميدادم . محمّد بن سيرين ميگويد : حضرت امير المؤمنين : على بفرزندش امام حسن فرمود : مردم را جمع كن ( و براى آنان سخنرانى نما ) وقتى مردم جمع شدند امام حسن پس از اينكه حمد و ثناى خدا را بجاى آورد فرمود : ايها الناس ! خدا ما را براى خويشتن برگزيده ، ما را براى دين خود پسنديده است ، ما را براى بندگان خود انتخاب نموده است ، وحى و قرآن خود را بر ما نازل نموده است . احدى حق ما را غصب نميكند مگر اينكه خدا در دنيا يا آخرت حق او را ناقص خواهد كرد . ما دولتى نداريم مگر اينكه داراى عاقبت خواهد بود بعد از مدتى خبر آن را خواهيد شنيد . سپس حضرت امام حسن عليه السّلام از منبر فرود آمد و اين جريان را براى پدر خويشتن شرح داد و امير المؤمنين عليه السّلام ميان دو چشم امام حسن را بوسيد و فرمود : پدر و مادرم بفدايت باد . 34 - نيز در كتاب : مناقب مينگارد : معاويه از حضرت امام حسن خواست تا بالاى منبر برود و حسب و نسب خود را شرح دهد . امام حسن بر فراز منبر رفت و پس از اينكه حمد و ثناى پروردگار را بجاى آورد فرمود : ايها الناس ! هر كسى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 402 | العلامة المجلسي / محمد نجفى