تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
امير المؤمنين به ايشان فرمود : شما به امام حسن چه گفتيد و او چه جوابى بشما داد ؟ وقتى ايشان جريان را شرح دادند حضرت امير فرمود : اگر از من هم اين پرسش را ميكرديد جوابى غير از اين جواب نداشتم . 31 - در كتاب : خرائج مينگارد : عمرو عاص به معاويه گفت : امام حسن را بخواه و بر فراز منبر بفرست تا سخنرانى كند ، شايد خوب از عهده بر نيايد ، و ما او را بدين وسيله در هر مجلس و محفلى سرزنش و ملامت نمائيم . معاويه سراغ امام حسن فرستاد و آن حضرت را پس از اينكه آمد بر فراز منبر فرستاد . در آن مجلس عموم رؤساى شام حضور داشتند امام حسن پس از اينكه حمد و ثناى خداى را بجاى آورد فرمود : ايها الناس ! هر كسى مرا ميشناسد كه ميشناسد و هر كسى مرا نميشناسد بداند كه من پسر على بن ابى طالب ميباشم كه پسر عموى پيغمبر است و اولين كسى است كه اسلام آورده است . مادرم فاطمه دختر پيامبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىباشد ، جد من پيغمبر رحمت است ، من پسر بشير و نذير ميباشم ، من پسر چراغ نورانى هستم ، من پسر كسى هستم كه براى اهل عالم رحمت مىباشد ، من پسر آن كسى هستم كه بسوى عموم جن انس مبعوث شده . معاويه گفت : يا ابا محمّد ! در بارهء اوصاف رطب براى ما سخنرانى كن . امام حسن فرمود : باد ( نطفه خرماى نر را ) به آن ميدمد ، هواى گرم آن را ميپزد ، هواى شب آن را خنك و نيكو مىكند ، آنگاه آن بزرگوار بسخن قبلى خود ادامه داد و فرمود : من پسر آن كسى هستم كه مستجاب الدعوه بود . من پسر آن كسى ميباشم كه شفيع و مطاع ( بضم ميم ، يعنى امر او اطاعت ميشد ) بود : من پسر اول كسى هستم كه خاك را از سر ميتكاند ( شايد منظور اين باشد كه زودتر از همه كس محشور خواهد شد ) من پسر آن كسى هستم كه درب بهشت را خواهد كوبيد تا برايش باز شود ، من پسر آن كسى هستم كه ملائكه و او در راه خدا قتال ميكردند و غنيمت از برايش حلال بود و تا مسافت يك ماه راه ترس وى در دل دشمن جاى گرفت .