اهل التفكر بتدبير امورها ، اعلم الخلق به الذى بالحد لا يصفه ،
يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
و
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
،
وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
.
اما بعد حضرت امير نظير يك درى است كه هر كس داخل آن شود مؤمن خواهد بود و كسى كه از آن خارج شود كافر است . من اين سخن خود را ميگويم و از براى خويشتن و شماها طلب آمرزش مينمايم . حضرت امير پس از شنيدن اين سخنرانى برخاست و ميان دو چشم امام حسن را بوسيد و فرمود :
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
.
25 - در كتاب : كافى از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : امام حسن عبد اللَّه بن جعفر را ملاقات كرد و به وى فرمود : مؤمن چگونه مؤمن خواهد بود ، در صورتى كه قسمت و تقدير خود را ناپسند و مقام و منزلهء خود را كوچك ميداند ، و حال آنكه خدا بر او حكومت مينمايد . من براى آن كسى كه غير از رضايت به تقدير خدا در قلب خود راه ندهد ضمانت مىدهم كه هر گاه دعا كند مستجاب شود .
26 - نيز در همان كتاب از امام جعفر صادق روايت مىكند كه فرمود :
گروهى در مدينه گفتند : امام حسن مال و ثروتى ندارد . امام حسن عليه السّلام نزد شخصى فرستاد و مبلغ هزار درهم از وى قرض كرد ، آنگاه آن را براى آن شخصى كه تصديق كرده بود فرستاد و فرمود : اين صدقهء ثروت ما است . گفتند : امام حسن اين مبلغ را از آن مالى كه داشته است فرستاده .
27 - نيز در كتاب : كافى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
امام حسن با پاى پياده به حج ميرفت در صورتى كه محملها و مالهاى سوارى در كاروان آن حضرت فراوان بودند .
28 - در كتاب : مناقب از حسن بن مهدى نقل مىكند كه گفت : امام حسن عليه السّلام بگروهى از فقراء عبور كرد كه چند پاره نان خشك روى زمين نهاده و