تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مشغول خوردن آنها بودند . آنان به امام حسن گفتند ، اى پسر دختر پيامبر خدا بيا با ما ناشتائى كن امام حسن پس از اينكه فرمود : خدا متكبرين را دوست ندارد پياده شد و با ايشان مشغول غذا خوردن گرديد . وقتى همه غذا خوردند و سير شدند آن غذا ببركت امام حسن همچنان به حال خود بود . سپس امام حسن آنان را دعوت نمود و غذا داد و لباس پوشانيد . حاكم در كتاب : امالى خود روايت مىكند كه امام حسن ميفرمود : اگر كسى به جد خود ببالد جد من پيغمبر با عظمت اسلام است ! اگر كسى به مادر خود ببالد مادر من بتول مىباشد . اگر كسى به زائرين خود ببالد زائر خاندان ما جبرئيل است . 29 - در بعضى از كتب معتبره از نجيح روايت مىكند كه گفت : يكوقت ديدم امام حسن عليه السّلام مشغول غذا خوردن بود و يك سگ در مقابل آن حضرت بود امام عليه السّلام يك لقمه خودش مىخورد و يك لقمه به آن سگ ميداد . من گفتم : يا ابن رسول اللَّه ! اجازه ميدهى من اين سگ را از تو دور نمايم ؟ فرمود : بگذار باشد ، زيرا من از خدا خجالت ميكشم كه صاحت روحى در صورت من كه غذا ميخورم نظر كند و من او را غذا ندهم . شخص مورد وثوقى روايت مىكند كه مروان حكم لعنة اللَّه عليه به حضرت امام حسن ناسزا گفت ، هنگامى كه وى از ناسزا گفتن فراغت يافت امام حسن به او فرمود : من چيزى از سخنان تو را ناديده نخواهم گرفت . ولى خدا جزاى تو را خواهد داد ، اگر راست بگوئى خدا جزاى راستگوئى را به تو خواهد داد و اگر دروغ بگوئى نيز خدا جزاى دروغگوئى تو را خواهد داد ، زيرا خدا جزاى عمل بد را سخت‌تر از من خواهد داد . روايت شده : يكى از غلامان امام حسن عملى انجام داده بود كه مستوجب عقاب شده بود ، لذا امام حسن دستور داد تا او را بزنند . آن غلام گفت : اى مولاى من !