و من به اين محنت و مشقت باشم ! ؟ حضرت امام حسن عليه السّلام در جوابش فرمود : اى پير مرد اگر پرده از جلو چشم تو برداشته ميشد و ميديدى كه خدا چه نعمتهائى از قبيل حور و قصور در آخرت براى من و ساير مؤمنين مهيا فرموده است تصديق ميكردى كه دنيا با اين وضع براى من زندان مىباشد . نيز اگر نگاه ميكردى و ميديدى كه خدا چه عذابهائى در عالم آخرت از قبيل جهنم و انواع عذابها براى تو و ساير كفار آماده نموده است تصديق مينمودى كه دنيا براى تو با اين وضعى كه دارى بهشت خواهد بود . و . . .
20 - سعيد بن عبد العزيز ميگويد : حضرت امام حسن عليه السّلام شنيد مردى از خداى خود خواست كه مبلغ ده هزار درهم به وى عطا كند امام حسن برگشت و آن مبلغ را از برايش فرستاد . و . . .
21 - در كتاب كشف الغمه مينگارد : مردى بحضور امام حسن مجتبى آمد و گفت : فلانى در بارهء شما چنين و چنان گفت ( يعنى از تو بدگوئى نمود ) امام به وى فرمود : زحمت مرا زياد كردى ، من الان تصميم گرفتم كه براى خودم و او استغفار نمايم . و . . .
22 - در كتاب : عدد مينويسد : مردى نزد حضرت امام حسن توقف نمود و گفت : يا بن امير المؤمنين ! تو را به حق آن كسى كه اين نعمت را بدون شفاعت كسى به تو عطا كرده قسم مىدهم كه مرا از دست اين دشمن ستمكيش و جاهل نجات دهى ، اين دشمنى كه به شخص پيرى احترامى نميگذارد و به طفل صغيرى ترحم نميكند . امام حسن كه تكيه كرده بود برخاست و نشست و فرمود : دشمن تو كيست تا من حق تو را از او بگيرم ؟ گفت : فقر و بىنوائى . امام عليه السّلام ساعتى سر مبارك خود را به زير انداخت ، سپس سر خويش را بلند كرد و به خادم خويشتن فرمود : آنچه كه موجودى نزد تو مىباشد بياور ! وى رفت و مبلغ پنج هزار درهم آورد . امام فرمود : اين مبلغ را به اين شخص بده . آنگاه حضرت امام حسن به آن مرد
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٥