وقتى آن مرد برگشت عثمان به او گفت : چكار كردى ؟ گفت ؛ نزد تو آمدم آنقدر به من عطا كردى كه ميدانى ، ولى از من نپرسيدى كه براى چه از تو چيزى خواستم . اما موقعى كه از امام حسن چيزى خواستم به من فرمود : براى چه سؤال ميكنى ؟ زيرا سؤال كردن جز براى يكى از سه موضوع حلال نيست .
من آن حضرت را از يكى از آن سه موضوع آگاه نمودم ، آنگاه آن بزرگوار مبلغ پنجاه اشرفى به من بخشيد و شخص دومى مبلغ چهل و نه اشرفى و شخص سومى چهل و هشت اشرفى به من عطا نمودند .
عثمان گفت : نظير اين جوانمردان را كجا پيدا ميكنى ، زيرا كه ايشان صاحبان علم و خير و حكمت ميباشند .
5 - در كتاب : عدد از حذيفة بن يمان نقل مىكند كه گفت : در آن بينى كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله در كوه حرا يا كوه ديگرى بود و ابو بكر ، عمر ، عثمان ، على ، و گروهى از انصار با آن حضرت بودند ، انس هم حاضر بود و حذيفه هم گفتگو ميكرد ناگاه امام حسن مجتبى عليه السّلام در حالى كه آرام و با وقار بود وارد شد .
پيامبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله يك نظر به امام حسن كرد و فرمود : اين جبرئيل است كه حسن را راهنمائى مىكند . اين ميكائيل است كه وى را نگاهدارى مينمايد .
اين حسن فرزند و نفس پاك و يكى از اضلاع من مىباشد ، اين حسن سبط و نور چشم من است . پدرم بفداى اين حسن باد ! سپس پيغمبر خدا بر خواست و ما هم برخاستيم ، نيز آن حضرت به حسين عليه السّلام ميفرمود : تو ميوهء ( قلب ) و حبيب و روحيهء قلب من هستى .
آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دست امام حسن را گرفت و به راه افتاد ، ما نيز با آن حضرت به راه افتاديم تا آن بزرگوار نشست و ما نيز در اطراف وى نشستيم . ما ميديديم كه پيامبر خدا چشم از امام حسن نمىبريد .
سپس فرمود : اين حسن بعد از من راهنماى مسلمين و هدايت شده خواهد بود . اين حسن از براى من هديهء پروردگار عالم است . اين حسن از من خبر
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٧