تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
و پس از اينكه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خداى را بجاى آورد فرمود : ايها الناس ! هر كسى مرا ميشناسد كه مىشناسد و هر كسى كه مرا نميشناسد من حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام ميباشم . من پسر بزرگترين زنان عالم يعنى : فاطمه دختر پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم هستم ، من پسر بهترين خلق خدا ميباشم ، من پسر رسول خدا هستم ، من فرزند صاحب فضائل و مناقب ميباشم ، من پسر صاحب معجزات و دلائل ميباشم ، من فرزند امير المؤمنين هستم ، من آن كسى ميباشم كه حقم از دست رفته ، من و برادرم حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشيم ، من پسر ركن و مقام ، فرزند مكه و منى ، پسر مشعر و عرفات هستم . معاويه به آن حضرت گفت : در بارهء اوصاف خرماى تازه صحبت كن ! اين مطلب را رها كن ! امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود : باد خرما را حامله مىكند و گرما آن را ميپزد و هواى خنك آن را نيكو مينمايد . آنگاه آن بزرگوار بسخن خويش ادامه داد و فرمود : من پسر پيشواى خلق خدايم ، من پسر محمّد مصطفايم . معاويه ترسيد اگر آن حضرت بيش از اين سخنرانى كند موجب فتنه و آشوب شود ، لذا گفت : يا ابا محمّد ! فرود آى ! همين مقدار كافى است . 2 - نيز در همان كتاب : از حضرت رضا عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه رحلت حضرت امام حسن فرا رسيد گريان شد . به آن حضرت گفته شد : يا ابن رسول اللَّه ! آيا گريه ميكنى در صورتى كه نزد پيامبر خدا يك چنين مقام و منزلتى دارى ! ؟ و رسول خدا آن فضائل و مناقب را در بارهء تو فرموده است و از طرفى هم تو بيست مرتبه پياده به حج رفته‌اى ! ؟ تمام اموال خود را حتى نعلين خود را سه مرتبه با خدا تقسيم نمودى ؟ امام حسن فرمود : من براى دو موضوع گريه ميكنم : اول براى حساب
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 375 | العلامة المجلسي / محمد نجفى