از ميان آن خارج شد كه گويا : مژههاى چشمانش نظير سينه و پر كركس بود .
من گفتم : تو از چه كسى هستى ! ؟ وى گريه كرد و گفت : از پسرت حسين ميباشم .
60 - در كتاب : مناقب و اعلام الورى از جابر از پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مىكند كه فرمود : كسى كه از نظر كردن به بزرگ جوانان اهل بهشت مسرور مىشود بحسين بن على نگاه كند .
61 - نيز در همان كتاب از ابن عباس روايت مىكند كه گفت : من با پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله روان شدم ، وقتى نزديك خانهء حضرت فاطمهء اطهر رسيديم آن حضرت سه مرتبه صدا زد ، ولى كسى جوابش را نگفت . رسول خدا متوجه ديوارى شد و نشست ، من هم پهلوى آن بزرگوار نشستم . در همين حال بوديم كه حسن بن على در حالى خارج شد كه صورت مباركش شسته شده بود و يك تسبيح به وى آويزان شده بود . پيامبر خدا دستهاى مبارك خود را دراز كرد و امام حسن را به سينهء خويشتن چسبانيد و فرمود : اميدوارم كه خدا بوسيلهء وى بين دو طايفه از مسلمين را صلح و سازش دهد .
62 - در كتاب : كشف الغمه از ابو بكره روايت مىكند كه گفت :
من رسول خدا را ديدم در حالى مىآمد كه امام حسن را همراه داشت .
آن حضرت گاهى متوجه مردم و گاهى متوجه حسن مىشد و ميفرمود : اين پسر من بزرگوار است . اميد است كه خدا بين دو طايفهء بزرگ مسلمين را بوسيلهء وى صلح و سازش دهد .
در كتاب صحيح مسلم و صحيح بخارى از براء روايت ميكنند كه گفت :
رسول خدا را ديدم كه امام حسن را در آغوش گرفته بود و ميفرمود :
بار خدايا ! من اين حسن را دوست ميدارم ، تو نيز او را دوست بدار . و . . .
ترمذى در كتاب : صحيح خود از انس بن مالك روايت مىكند كه گفت :
از پيغمبر خدا پرسيدند : كداميك از اهل بيت تو نزد تو محبوبترند ؟
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٣