تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
به خدا قسم كه مهدى خليفه از منصور خليفه از محمّد بن عبد اللَّه بن عباس براى من نقل كرد كه گفت : در آن بينى كه ما بحضور پيغمبر اعظم اسلام مشرف بوديم ديديم فاطمهء اطهر در حالى وارد شد كه گريان بود . پيامبر خدا به او فرمود : براى چه گريه ميكنى ! ؟ گفت : حسن و حسين از خانه بيرون رفته‌اند و من نميدانم كجا رفته‌اند . رسول خدا فرمود : پدرت بفدايت باد ، گريان مباش ، زيرا آن خدائى كه ايشان را آفريده به آنان مهربانتر است ( سپس در حق حسنين دعا كرد ) و فرمود : پروردگارا ! اگر حسنين در بيابان باشند ايشان را حفظ كن و اگر در دريا باشند ايشان را سالم بدار ! در اين بين جبرئيل نازل شد و گفت : يا احمد ! مغموم و محزون مباش ! ايشان در دنيا و آخرت فاضل خواهند بود و پدرشان از ايشان بهتر است . حسنين در حظيرهء بنى نجار بخواب رفته‌اند . خدا يك ملك را به ايشان موكل نموده كه ايشان را حفظ نمايد . ابن عباس ميگويد : پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله برخاست و ما هم با آن حضرت برخاستيم و متوجه حظيرهء بنى نجار شديم . ناگاه ديديم امام حسن دست به گردن حسين در آورده و آن ملك ايشان را بوسيلهء يكى از بال‌هاى خود پوشيده بود . پيغمبر اكرم امام حسن را برداشت و آن ملك امام حسين را برداشت و مردم ميديدند كه رسول خدا ايشان را حمل مينمود . ابو بكر و ابو ايوب انصارى گفتند : يا رسول اللَّه ! اجازه بده تا ما يكى از اين دو كودك را بياوريم . فرمود : ايشان را واگذاريد كه در دنيا و آخرت فاضل ميباشند و پدرشان از ايشان بهتر است . سپس پيامبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله فرمود : من امروز ايشان را آن طور گرامى ميدارم كه خدا گرامى داشته است .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 336 | العلامة المجلسي / محمد نجفى