شدند . در آن موقع حضرت زهراء عليها السّلام پشت در نشسته بود و جسم آن بانو پس از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ناتوان شده بود .
دومى همچنان رفت و نزد در خانهء على كه رسيد دق الباب كرد و فرياد زد :
يا ابن ابى طالب ! در را باز كن ! حضرت زهراى اطهر به وى فرمود :
ما را با تو چه كار كه نميگذارى بعزادارى خويشتن مشغول باشيم ! ؟ دومى به حضرت فاطمه گفت : در را باز كن ! و الا آتش بجان شما مىزنيم ! فاطمهء اطهر در جوابش فرمود : آيا از خداى توانا نمىترسى كه داخل خانهء من ميشوى و بخانهام حمله و هجوم ميكنى ! ؟ ولى دومى حاضر نشد كه برگردد ! آنگاه آتش خواست و در خانه را آتش زد ، وقتى در سوخت او در را باز كرد ! در همين موقع بود كه حضرت زهراء در مقابل وى قرار گرفت و فرياد زد :
يا ابتاه ! يا رسول اللَّه ! سپس دومى شمشير خود را همانطور كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوى فاطمه عليها السّلام زد ، وقتى نالهء آن بانوى مظلومه بلند شد با تازيانه به نحوى به ساق دست آن حضرت نواخت كه صيحهاى زد و گفت :
يا ابتاه ! ! هنگامى كه حضرت امير با اين منظره مواجه شد از جاى برجست و كمربند دومى را گرفت او را از جاى كند و بر زمين افكند آنگاه بينى و گردن وى را كوبيد و تصميم گرفت كه او را بقتل برساند ! ولى به ياد دستور پيغمبر معظم اسلام آمد كه به آن حضرت فرموده بود : بايد صبور و شكيبا باشى لذا به وى فرمود :
اى پسر صهاك ! قسم به حق آن خدائى كه حضرت محمّد را بمقام نبوت گرامى داشت اگر نه چنين بود كه من بخاطر امر خدا بايد صبر كنم تو ميفهميدى كه نميتوانستى داخل خانهء من شوى ! دومى همچنان استغاثه ميكرد ! بعد از اين جريان مردم در ميان خانهء على ريختند و بر آن حضرت غلبه يافته ريسمان به گردن مقدسش انداختند !
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١١