اى بانوى با شخصيت ! فلان و فلان نزد در آمدهاند و تصميم دارند : سلامى به تو بگويند ، تو چه ميگوئى ؟
فاطمهء زهراء فرمود : خانه خانهء تو مىباشد و من كه بانوئى با شخصيت هستم زوجهء تو ميباشم . هر عملى كه ميخواهى انجام بده .
حضرت امير به آن مظلومه فرمود : مقنعهء خود را بپوش ، آن بانو مقنعهء خويشتن را پوشيد و روى خود را متوجه ديوار نمود .
سپس ايشان بحضور آن بانو آمدند و پس از اينكه سلام كردند به حضرت زهراء گفتند : از ما راضى باش تا خدا از تو راضى شود . فرمود : منظور شما چيست ؟
گفتند : ما قبول داريم كه به تو ستم كرديم و در عين حال تقاضاى عفو و بخشش داريم .
زهراى اطهر فرمود : اگر شما راست ميگوئيد اين موضوعى را كه من از شما مىپرسم جواب بگوئيد و ميدانم كه جواب آن را ميدانيد . اگر جواب مرا درست گفتيد يقين دارم براى اين مطلبى كه گفتيد آمدهايد . گفتند : آنچه در نظر دارى بپرس .
حضرت زهراى اطهر فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا نشنيديد كه پدرم پيغمبر خدا در بارهء من ميفرمود :
فاطمة بضعة منى فمن آذاها فقد آذانى يعنى فاطمه پارهء تن من است ، كسى كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده است .
گفتند : چرا . فاطمهء اطهر دست خود را بسوى آسمان بلند كرد و گفت :
اللهم انهما آذانى ، قانا اشكوهما اليك و الى رسولك .
يعنى پروردگارا ! اين دو نفر مرا اذيت كردند ، من شكايت ايشان را به تو و به پيغمبر تو ميكنم ! ! نه به خدا من هرگز از شما راضى نخواهم شد تا اينكه نزد پدر بزرگوارم بروم و او را از اين ظلم و ستمى كه در بارهء من كرديد آگاه نمايم و آن حضرت در بارهء شما قضاوت نمايد ! اولى پس از شنيدن اين مطلب صدا به وا ويلا بلند كرد و دچار جزع و فزع
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٣