تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
28 - در كتاب : احتجاج مينگارد : از جملهء احتجاج و استدلال‌هائى كه امام حسن عليه السّلام بر معاويه و يارانش كرد اين بود كه آن حضرت به مغيرة بن شعبه فرمود : تو همان كسى هستى كه فاطمه دختر پيغمبر خدا را زدى و بدنش را خون - آلود نمودى . او بدين جهت جنين خود را سقط كرد . تو اين عمل را به علت اينكه رسول خدا را ذليل شمردى و با امر آن حضرت مخالفت كردى و نسبت به آن بزرگوار هتك حرمت نموده باشى انجام دادى . در صورتى كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم به حضرت زهراى اطهر ميفرمود : انت سيدة نساء اهل الجنة يعنى اى فاطمه ! تو بزرگترين زنان اهل بهشت ميباشى . اى مغيره ! بدان كه خدا تو را طعمهء آتش جهنم خواهد كرد . 29 - مؤلف گويد : در كتاب : سليم ( بضم سين و فتح لام ) ابن قيس هلالى از سلمان فارسى و عبد اللَّه بن عباس روايت مىكند كه گفتند : هنگامى كه پيامبر معظم اسلام رحلت كرد هنوز جنازهء مقدس آن حضرت را به خاك نسپرده بودند كه مردم عهد و پيمان خود را شكستند و مرتد شدند و علم مخالفت را برافراشتند . اما حضرت امير مشغول غسل و كفن و حنوط جسد مبارك پيغمبر عزيز اسلام شد تا اينكه آن جسد مقدس را به خاك سپرد . سپس على عليه السّلام طبق وصيت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مشغول جمع‌آورى قرآن مجيد شد . پس از اين جريان دومى به اولى گفت : مردم عموما غير از على و اهل بيتش با تو بيعت كردند ، بدنبال وى بفرست تا بيايد و بيعت كند . اولى پسر عموى دومى را كه نامش : قنفذ بود خواست و به او گفت : نزد على برو ، به وى بگو : خليفهء پيغمبر تو را خواسته ! چندين مرتبه قنفذ اين مأموريت را انجام داد ولى حضرت امير نزد آنان نيامد . دومى در حالى كه خشمناك بود برجست و خالد بن وليد را با قنفذ خواست ، بايشان دستور داد تا هيزم و آتش برداشتند و متوجه خانهء حضرت