حضرت فاطمهء زهراء نزد در آمد كه حضرت امير را از دست آنان رها كند ، ولى قنفذ آن بانوى مظلومه را هدف تازيانه قرار داد ! موقعى كه حضرت زهراء از دنيا رفت اثر آن تازيانه نظير يك بازوبند ببازوى آن حضرت بود .
آنگاه آن بانو را به نحوى ببازوى در زد كه دندهء جنب پهلويش شكست و جنين خود را كه در رحم داشت سقط كرد ! ! پس از اين جريان حضرت فاطمهء زهراء عليها السّلام همچنان در بستر بيمارى بود تا اينكه شهيده شد ! سپس به گوش حضرت فاطمه رسيد كه ابو بكر فدك را گرفته ! آن مظلومه با گروهى از زنان نزد ابو بكر آمد و به وى فرمود :
آيا ميخواهى زمينى را كه پدرم پيغمبر خدا به من عطا فرموده بگيرى ! ؟
ابو بكر دوات خواست تا بنويسد : فدك مال فاطمهء اطهر باشد .
دومى وارد شد و به او گفت : اى خليفهء پيامبر خدا ! مبادا سند فدك را براى زهرا بنويسى تا براى مدعاى خود شاهد بياورد .
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : علي و ام ايمن براى مدعاى من شهادت ميدهند .
دومى گفت : شهادت زن عجمى كه فصاحت ندارد قبول نيست . على هم روى خمير خود آتش ميكشد ! ! حضرت فاطمهء اطهر با حالتى خشمناك مراجعت كرد و مريضه شد .
يك روز حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام در مسجد نمازهاى پنجگانه را بجاى مياورد ، اولى و دومى به آن حضرت گفتند :
دختر رسول خدا در چه حال است ؟ يا على ! چون از آن جريانى كه بين ما و او گذشت آگاهى ، چنانچه صلاح بدانى از آن بانو كسب اجازه كن تا ما نزد او بيائيم و از گناه خود عذر خواهى نمائيم ؟ حضرت امير فرمود : اختيار با شما .
ايشان برخاستند و بر در خانهء حضرت زهراء آمدند حضرت امير نزد فاطمهء اطهر آمد و به وى فرمود :
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٢