تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اطهر مشاهده نمودم بگويم : بدان موقعى كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم از دنيا رحلت كرد مردم از صغير و كبير براى آن حضرت ضجه و گريه كردند ، مصيبت رحلت پيامبر خدا براى نزديكان و ياران ، دوستان و غريبان و منسوبين بسيار بزرگ شد ، هيچ زن و مردى ديده نميشد مگر اينكه مشغول گريه و ناله و ندبه بود . در ميان اهل زمين و اصحاب و خويشاوندان و دوستان كسى نبود كه حزن و غم و اندوه وى از بانوى من : فاطمهء اطهر شديدتر باشد . غم و غصهء بانوى من همچنان تجديد و زياد ميشد و گريه‌اش شدت ميكرد . مدت هفت روز بود كه نالهء فاطمهء اطهر آرام نميشد و ضجه‌اش آرام نميگرفت هر روزى كه مىآمد گريهء حضرت زهراء از روز گذشته بيشتر ميشد ، موقعى كه روز هشتم فرا رسيد فاطمهء اطهر كليهء غم و اندوه درونى خود را ظاهر كرد و به علت كم صبرى خارج شد و فرياد كشيد ، گويا : با دهان مبارك پيامبر اسلام سخن ميگويد . در همين موقع بود كه زنان مدينه دويدند ، كودكان از جايگاه خود خارج شدند ، صداى مردم بگريه و ضجه بلند شد ، مردم از هر طرف آمدند ، چراغها را خاموش كردند كه صورت زنان پيدا نباشد ، زنان خيال ميكردند كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم سر از قبر بيرون آورده ! مردم به علت آن منظرهء دلخراش دچار دهشت و حيرت شده بودند . حضرت زهراى اطهر براى پدر بزرگوارش ناله و ندبه ميكرد و ميفرمود : وا ابتاه ! وا صفياه ! وا محمداه ! وا ابا القاسماه ! وا ربيع الارامل و اليتامى ! من للقبلة و المصلى ؟ و من لابنتك الوالهة و الثكلى ! سپس در حالى كه دامن لباسش به زمين كشيده ميشد متوجه قبر پدر بزرگوارش گرديد . او از شدت عبرت و اشك چيزى را نميديد و همچنان مىآمد تا نزديك قبر پدر بزرگوارش رسيد . وقتى متوجه حجره شد و چشمش به محلى كه در آنجا اذان گفته ميشد افتاد پاهايش از رفتار ماند ، ناله و گريهء وى همچنان ادامه داشت تا
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 185 | العلامة المجلسي / محمد نجفى