تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
در همين موقع است كه زهراء ميگويد : پروردگارا ! من از زندگى سير شده و از مردم دنيا بيزارم ، مرا بپدرم ملحق نما خداى توانا او را به من ملحق مينمايد ، زهراء اول كسى است از اهل بيت من كه به من ملحق خواهد شد . فاطمهء زهراء در حالى كه : محزون ، غصه دار ، مغموم ، با حق غصب شده و شهيد شده باشد بر من وارد خواهد شد . من در آن موقع ميگويم : بار خدايا ! هر كسى را كه بفاطمه ظلم كرده باشد لعن كن ! آن كسى را كه حق زهراء را غصب نموده باشد عقاب و عذاب كن ! آن كسى را كه فاطمه را ذليل كرده باشد ، ذليل كن ! آن كسى را كه ضربه به پهلوى فاطمه زد تا بچهء خود را سقط نمود او را در دوزخ جاودانى كن ! ملائكه ميگويند : آمين ! 14 - صدوق در كتاب : امالى از جابر بن عبد اللَّه روايت مىكند كه گفت : سه روز قبل از رحلت پيغمبر معظم اسلام از آن حضرت شنيدم به حضرت على بن - ابى طالب عليه السّلام ميفرمود : اى پدر دو نوگل من ! سلام بر تو باد ، من در بارهء دو نوگل دنيوى خود به تو توصيه و سفارش مينمايم ، طولى نميكشد كه تو دو ركن خويشتن را از دست خواهى داد ، من تو را به خدا ميسپارم . هنگامى كه پيامبر اسلام از جهان رحلت كرد على بن ابى طالب فرمود : اين يكى از آن دو ركن من بود كه رسول خدا به من خبر داد . موقعى كه حضرت فاطمهء زهراء از دنيا رفت حضرت امير فرمود : اين دومين ركنى بود كه پيغمبر خدا به من خبر داد . و . . . 15 - علامهء مجلسى ميفرمايد : در بعضى از كتابها روايتى در بارهء وفات حضرت فاطمه عليها السّلام يافتم كه دوست دارم آن را بنويسم ، گر چه از كتاب مورد اعتمادى نيست و آن اين است : ورقة بن عبد اللَّه ازدى ( بفتح همزه و سكون زاء ) ميگويد : من براى رضاى خدا به مكهء معظمه مشرف شدم ، در آن حينى كه مشغول طواف بودم با كنيزكى كه گندمگون