اينكه غش كرد .
آنگاه زنان دويدند و آب بر بدن و سينه و پهلوهاى او پاشيدند تا به هوش آمد موقعى كه به هوش آمد برخاست و فرمود :
رفعت قوتى ، و خانني جلدى ، و شمت بى عدوى ، و الكمد قاتلى يا ابتاه ! بقيت والهة وحيدة ، و حيرانة فريدة ، فقد انخمد صوتى ، و انقطع ظهرى ، و تنغص عيشى و تكدر دهرى .
يعنى قدرت و قوت من بر طرف شد ، طاقتم تمام شد ، دشمن من مرا شماتت و سرزنش كرد ، غم و اندوه مرا ميكشد ، پدر جان ! من سرگردان و تنها و حيران ماندهام ، صوت و صداى من ساكت شد ، پشت من خم و زندگى من ناگوار و روزگارم تيره و تار گرديد .
پدر جان ! بعد از تو انيس و مونسى ندارم ، كسى نيست كه مرا از گريه آرام نمايد و در موقع ناتوانى يار و معين من باشد .
بابا ! بعد از تو مكان نزول قرآن از بين رفت ، محل هبوط جبرئيل و ميكائيل ناپديد شد .
پدر جان ! بعد از تو سببها دگرگون شدند ، درهاى چاره به روى من بسته شد ! بعد از تو دنيا را ترك نمودهام .
بابا جان ! تا نفس من بالا بيايد براى تو گريه ميكنم و مشتاق تو ميباشم و غم و اندوه من براى تو ادامه دارد .
1 - حقا كه غم و اندوه من براى تو تجديد مىشود ، به خدا قسم كه قلب من فرو ميريزد .
2 - و در هر روزى افسوس من اضافه خواهد شد ، رنج بردن من براى تو تمام نخواهد شد .
3 - اين پيش آمد ناگوار عزاء و مصيبت مرا بزرگ نمود ، گريهء من همه وقت تجديد مىشود .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٦