تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
صبح آن شبى كه فاطمهء زهراء را دفن نمودند اثر چهل قبر جديد در قبرستان بقيع مشاهده ميشد . هنگامى كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقيع شدند مواجه با چهل قبر جديد گرديدند ، نتوانستند قبر حضرت زهراء را از ميان آن چهل قبر تشخيص دهند . عموم مردم از اين مصيبت ضجه كردند و يك ديگر را ملامت نمودند و گفتند : پيغمبر شما بيشتر از يك دختر بيادگار ننهاد ، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما در موقع مردنش حاضر نشديد ، نماز بر جنازه‌اش نگذاشتيد و قبر او را هم نميدانيد ! ! آنگاه زعماى قوم گفتند : گروهى از زنان مسلمان را احضار كنيد كه اين قبرها را بشكافند تا جنازهء فاطمه را بدست بياوريم و بر بدن او نماز بخوانيم و قبرش را زيارت كنيم . هنگامى كه اين توطئه به گوش حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام رسيد آن حضرت در حالى كه : خشمناك ، چشمان مباركش سرخ ، رگهاى گردنش پر ، قباى زرد رنگى پوشيده بود كه آن را در موقع غضب و ناراحتى ميپوشيد و تكيه بر ذو الفقار كرده بود آمد تا وارد بقيع شد . شخصى در ميان مردم رفت و گفت : اين على بن ابى طالب است كه با اين حالت آمده است . على قسم مىخورد كه اگر يك سنگ از اين قبور جابجا شود شمشير را در ميان همهء شما بگذارد و تا آخرين نفر شما را نابود نمايد . عمر و يارانش با حضرت امير عليه السّلام ملاقات نمود و گفت : يا ابا الحسن ! چه منظورى دارى ؟ به خدا قسم ما قبر حضرت فاطمه را ميشكافيم و بر جنازه‌اش نماز ميگذاريم . حضرت امير لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بركند و بر زمين زد و فرمود : يا بن السوداء ! من حق ( يعنى مقام خلافت ) خود را بدين جهت از دست
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 180 | العلامة المجلسي / محمد نجفى