دادم كه مبادا مردم از دين خويشتن برگردند .
اما در بارهء قبر فاطمه : به حق آن خدائى كه جان على در دست قدرت او است اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملى انجام دهيد زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد . عمر ! از اين خيال درگذر .
پس از عمر ابو بكر با حضرت امير ملاقات نمود و گفت :
يا ابا الحسن ! تو را به حق پيغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است قسم مىدهم كه از عمر دست بردارى ، زيرا ما از انجام دادن عملى كه تو نميپسندى خوددارى مينمائيم .
راوى ميگويد : على عليه السّلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و بدنبال مقصود خود بازنگشتند .
12 - در كتاب : امالى ابن الشيخ از زن ابو رافع روايت مىكند كه گفت :
در آن روزى كه حضرت زهراى اطهر ميخواست از دنيا رحلت كند به من فرمود :
لباسهاى جديدى نزد من بياور ، وقتى من لباسها را آوردم و او آنها را پوشيد وارد خانه شد و فرمود : فرش را در ميان خانه بينداز . آنگاه آن بانو رو به قبله خوابيد و دستهاى مبارك خود را زير گونهء صورت مقدس خويشتن نهاد و فرمود :
من الساعه قبض روح ميشوم ، مبادا لباس من در آورده شود ، زيرا من بدنم را شستشو دادهام .
اين بفرمود و از دنيا رفت .
موقعى كه حضرت امير آمد و من جريان را برايش شرح دادم فرمود : آرى مبادا بدن فاطمه باز و بدون لباس باشد . آنگاه آن بزرگوار جسد زهراى اطهر را برد و غسل داد .
13 - صدوق در كتاب : امالى از پيغمبر اكرم روايت مىكند كه فرمود :
فاطمه دختر من بزرگترين زنان اولين و آخرين اهل جهان است . فاطمهء زهراء پارهء تن من است . زهرا نور دو چشم من است . زهرا ميوهء قلب من است . زهرا روح و جان من است . زهراء حوريهاى است كه به قيافهء انسان در آمده . هنگامى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨١