براى از بين بردن بينايى چشمش .
مسأله 3 - اگر مجنى عليه با اينكه چشمش به ظاهر عيبى نكرده ، ادعا كند كه ديدش از بين رفته و جانى منكر آن باشد بايد به اهل خبره مراجعه شود ، اگر دو نفر شاهد عادل از اهل خبره و يا يك مرد و دو زن شهادت دهند كه ديد چشم او از بين رفته ، ديه ثابت مىشود . حال اگر گفتند به طورى از بين رفته كه ديگر اميدى به برگشتن آن نيست ديه ثابت شده مستقر مىگردد و اگر گفتند احتمال برگشتن آن هست از ايشان سؤال مىشود چقدر طول مىكشد ، اگر مدت را معين نكردند ديه را از جانى گرفته به مجنى عليه مىدهند و اگر گفتند بعد از فلان مدت بر مىگردد مدتى كه متعارف باشد صبر مىكنند اگر بعد از گذشتن آن مدت ديد چشم وى برگشت كه هيچ و اگر برنگشت ديه مستقر مىشود .
مسأله 4 - اگر مجنى عليه قبل از گذشتن مدتى كه شهود براى برگشتن بينايى چشم او را معين كردهاند از دنيا برود و همچنين اگر از دنيا نرود ، لكن جانى ديگر چشم مورد دعواى او را از كاسه در آورد ، ديه بر جانى اول مستقر مىشود ، بله اگر قبل از جنايت جانى دوم ثابت شود كه ديد چشم او برگشته ، بر جانى اول ديه واجب نيست و ظاهراً تنها دادن ارش واجب مىشود . همانطور كه اگر قبل از گرفتن ديه برگردد مستحق ارش خواهد بود و اما بعد از گرفتن ارش ظاهر اين است كه آنچه را كه جانى داده بر نمىگردد .
مسأله 5 - اگر جانى و مجنى عليه در برگشتن بينائى چشم اختلاف كنند قول ، قول مجنىعليه است .
مسأله 6 - اگر مجنى عليه با اينكه چشمش به ظاهر عيبى نكرده ادعا كند كه ديدش را از دست داده و شاهدى از اهل خبره بر طبق دعواى خود نياورد حاكم او را به آوردن قسامه محكوم مىكند ، اگر قسامه را انجام داد ، حاكم به نفع او حكم مىكند .
مسأله 7 - اگر مجنى عليه ادعا كند كه ديد يكى از چشمانش كم شده ، حاكم ديد آن را با ديد چشم ديگرش مقايسه مىكند و بعد از تعيين مقدار و چند صدم ديد آن ، به منظور استظهار و اطمينان ، مدعى را وادار به آوردن قسامه مىكند و آنگاه به همان نسبت از ديه را از جانى گرفته به وى مىدهد ، و اگر ادعا كند كه ديد هر دو چشمش ضعيف شده ، هر دو چشم او را چشم هم سن و سالهايش مقايسه نموده بعد از استظهار با سوگندها جانى را ملزم مىكند به اينكه به نسبت تفاوت ديد او و ديد ديگران از ديه به او بدهد مگر اينكه يقين داشته باشد راست مىگويد كه در اين صورت ديگر استظهار لازم نيست .
مسأله 8 - طريق مقايسه در مسأله فوق نظير مقايسهاى است كه درباره گوش گفته شد . به اين معنا كه نخست چشم سالم را مىبندند ، آنگاه شخصى ، چيزى نظير تخم مرغ را در
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 730
مساهمون: السيد الخميني
ص٧٣٠