نيست همان را بگوييم .
مسأله 4 - اگر قبل از پرداخت ديه حس بويايى مجنى عليه برگردد ، ديگر جاى پرداخت ديه نيست و جاى ارش است و اما اگر بعد از پرداخت ديه برگردد مسأله مورد اشكال است و چارهاى جز تخلص به صلح نيست ، و اگر مجنى عليه قبل از گذشتن مدتى كه كارشناس براى برگشتن حس معين كرده و قبل از آنكه حس بويايىاش برگردد از دنيا برود ديه ثابت مىشود .
مسأله 5 - اگر بينى كسى را قطع كند و در اثر آن حس بويايىاش هم از بين برود ، دو ديه بايد پرداخت كند ، و همچنين اگر جنايت ديگرى بر او وارد آورد و در اثر آن حس بويايى او از ميان برود بايد يك ديه براى جنايت بدهد و يك ديه براى از دست رفتن حس بوياييش ، و اگر آن جنايت ، جنايتى باشد كه ديه معينى برايش مقدر نشده ، به جاى ديه جنايت ارش مىپردازد .
مورد پنجم - حس چشايى است . بعضى از فقها گفتهاند كه در جنايت بر اين حس ديه است . و اين هر چند بعيد نيست لكن ارش در آن اقرب است .
مسأله 1 - اگر اختلاف كنند يعنى مجنى عليه ادعا كند كه در اثر جنايت اين شخص حس چشايى من از بين رفته و جانى منكر آن باشد ، اگر تشخيص حال او با وسايل جديد ممكن باشد بايد به دو كارشناس عادل مراجعه كنند و اگر ممكن نباشد و امارهاى هم كه باعث لوث باشد در بين نبود قول ، قول جانى است و اگر امارهاى در بين باشد از موارد لوث خواهد بود كه در آن استظهار به وسيله سوگندها لازم است .
مسأله 2 - اگر معلوم شد كه حس چشايى او آسيب ديده به حاكم مراجعه مىكنند تا او به وسيله مصالحه و يا حكم ، نزاع را از بين ببرد و نزديكتر به احتياط براى هر دو اين است كه مصالحه كنند .
مسأله 3 - اگر جانى زبان كسى را قطع كند تنها بايد ديه قطع زبان را بدهد و بابت از بين بردن ذائقه چيزى تبع زبان است . و اگر جنايتى ديگر بر او وارد آورد كه در اثر آن ذائقه او از بين برود بايد ديه از بين بردن ذائقه را به اضافه ديه جنايتش پرداخت كند . و اگر براى جنايتش ديهاى معين نشده ، ارش را پرداخت كند .
مسأله 4 - اگر جنايتى بر مفصل فك پايين كسى وارد آيد به طورى كه ديگر نتواند غذا را بجود ، ارش دارد ، بعضى هم گفتهاند ديه دارد .
مسأله 5 - اگر حس ذائقهاى كه در اثر جنايت جانى از بين رفته بوده برگردد ، ديهاى هم كه جانى داده بر مىگردد لكن نزديكتر به احتياط مصالحه است .
مورد ششم - بنا به گفته بعضى ، قدرت بر انزال است ، كه اگر جنايتى بر كسى وارد آيد كه
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 732
مساهمون: السيد الخميني
ص٧٣٢