ولى عاليجناب در اين باره چيزى ننوشتهاند . در 16 ( 27 ) اگوست يازده كشتى از حاجى ترخان برسيد ولى نامهاى از سركار نبود . ما را شما بدينجا گسيل داشتهايد ولى خطى ننوشتهايد تا آينده ما روشن باشد و تكليف نهايى خود را بدانيم . ما بدينجا آمدهايم ، ولى تاكنون اينان [ ارمنيان محل ] كارى صورت ندادهاند . ما در اينجا بيهوده معطل ماندهايم و در رفتهاى ما سخت سنگين است . مخارج را ، ما البته فداكارى مىكنيم ، و جهت سلامتى و ايمنى عاليجناب ، در عهده مىگيريم . ولى شما نيز بايد براى ما نامه بفرستيد و ما را دلگرم فرماييد .
براى خاطر مسيح [ و آسايش ] روان خويش ما را فراموش نفرماييد و در انديشه باشيد كه كارى براى ما صورت دهيد .
ما ملتى بدبخت و بيچاره هستيم ، و به شما سرور و پشتيبان خويش پناهيدهايم . در اين روزها هر ارمنى و يا مسلمانى « 1 » كه از آنجا مىآيد ، و [ راستى را كه ] به هيچ نمىارزد ، و حتى توان فريبكارى و حقه بازى نيز ندارد ، بيست تا سى تومانش مىدهند و بدين سويش گسيل مىدارند ، ولى سختى كار ما ده برابر از آنان بيشتر است . « 2 »
امروز سرور و سالار ما شماييد . شما را بايد كه رئيس را آگاه فرماييد « 3 » و كارى براى ما به انجام آوريد . [ ما يك ] پول نداريم ، چند تومانى كه داشتيم همه خرج شد . آخر كار چه خواهد شد ؟ تنها [ كارى كه از ما برمىآيد اين است كه ] به خدا توكل كنيم و [ چنان كنيم كه ] شايسته عنايت سركار باشيم ، تا شما هم بتوانيد
هامش
( 1 ) - تاتار فى الاصل .
( 2 ) - در اينجا متن اصلى مخدوش است ولى آنچه از ظاهر عبارت مستفاد مىگرديد ترجمه شد .
( ك . م ) .
( 3 ) - مقصود از رئيس كيست ؟ از ظاهر عبارت چيزى معلوم نمىشود لابد مقصود كسى است كه هر دو او را مىشناسد . ( م . م ) .